بلند اختر آسمان ادب
مرا هست شرم و مرا هست بيم
که گويم سخن در سراي حکيم
حکيم خردمند و داناي توس
نشسته خرد در رهش پاي بوس
بلند اختر آسمان ادب
که روشن شد از او جهان ادب
سخن شد عروس دل آراي او
خرد جان گرفت از دل و راي او
ز انديشه اش شد زمين تابناک
ز بذرش سخن رست از بطن خاک
به شعر و ادب خوشه چينان او
بزرگان شعرند بي گفت وگو
به گفت دري کس چنو دُر نسُفت
سخن را به اين استواري نگفت
به داد و دهش داد، داد سخن
که يزدان شود چيره بر اهرمن
همه خوي مردانگي را ستود
که جز راستي در وجودش نبود
خداوند را بهترين بنده بود
در اين ره شکيبا و پوينده بود
مريد نبي و وصي بود سخت
به علم و عمل تا که بر بست رخت
زماني که مهر علي جرم بود
به حمد و ثناي علي لب گشود
به دين و به ملت وفادار بود
در اين راه همواره ستوار بود
نشد هيچ تسليم محمودشاه
برين گفته تاريخ باشد گواه
جهان سخن چون که وي را شناخت
سخن هاي نغز هومر رنگ باخت
ز مشرق چنان سرزد آن تابناک
که افتاد هومر شمن سان به خاک
حماسه سرايي چنين پاک و راد
به دنيا نيامد ز مادر نزاد
به شهنامه گر برد سي سال رنج
به نوع بشر ارمغان داد گنج
کنون خواستارم ز درگاه او
منم گرچه چون مور در راه او
که «يحيي» شود راوي دفترش
طراوت بگيرد زشعر ترش
«به ماه سپندارمذ روزارد»
به يادش شکوفد به گلزار ورد
بسي «يادروزش» بود ارجمند
مبيناد هرگز زگردون گزند
http://www.khorasannews.com/News.aspx?id=4255248&type=9&year=1391&month=2&day=25