دکتر محمد جعفر ياحقي عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي و استاد دانشگاه حق فردوسي هنوز ادانشده

| << | >> |
با دکتر ياحقي چند روز مانده به پايان سال ۹۰ در فرهنگسراي فردوسي قرار گذاشتم. فرهنگسرا درست در نزديکي دانشکده ادبيات سابق مشهد قرار دارد در جايي که اين روزها در و ديوارش با نقاشي هاي شاهنامه اي و تصاوير فردوسي نگاه هر رهگذري را به خود مي خواند ونيز بناي هنري «سياوش» در سه راه ادبيات که بر حال و هواي شاهنامه اي آن مي افزايد. دکتر ياحقي تقريبا که نه تحقيقا چهره شناخته شده اي در حوزه ادبيات به ويژه در عرصه فردوسي شناسي و شاهنامه پژوهي است. وي علاوه بر عضويت پيوسته در فرهنگستان زبان و ادب فارسي، مدير قطب علمي فردوسي شناسي و ادبيات خراسان نيز مي باشد. خودش مي گويد اهل «فردوس» بودن در عشق و علاقه او به فردوسي تاثير داشته است تحصيل و تدريس در دانشگاه فردوسي هم. ياحقي در سال ۵۴ با درجه ممتاز از پايان نامه خود دفاع کرد و به پيشنهاد زنده ياد دکتر غلامحسين يوسفي براي تدريس در دانشگاه فردوسي استخدام شد و در سال ۷۲ به مرتبه استادي رسيد. اين استاد دانشگاه در حوزه هاي ادبي غير از شاهنامه نيز فعاليت هاي در خوري داشته است. «فرهنگ نامه قرآني» که در سال ۷۵ به عنوان کتاب سال انتخاب شد، تفسير ۲۰جلدي ابوالفتوح رازي که لوح تقدير را در سال ۷۶ از دست رئيس جمهور وقت گرفت، انتخاب استاد نمونه کشوري در سال ۷۸، مولف برتر کتب درسي، تصحيح عالمانه تاريخ بيهقي با همکاري استاد سيدي از جمله مهم ترين آنهاست. علاوه بر اين تاليف، تصحيح و ترجمه بيش از ۲۷ عنوان کتاب و نگارش بيش از ۱۵۰مقاله بخشي از تلاش هاي علمي دکتر ياحقي است که از جمله مي توان به جويبار لحظه ها، چون سبوي تشنه، ديباي خسرواني، پاژ زادگاه فردوسي، پردگيال خيان، فرهنگ اساطير، بهين نامه باستان، راهنماي نگارش و ويرايش و سوگنامه سهراب اشاره کرد. قرار گذاشته بوديم موضوعي که با ايشان گفت وگو مي کنيم اين باشد که «چه نيازي به شاهنامه و فردوسي داريم» که البته کمي متفاوت تر شد.
عليرضا حيدري
آقاي دکتر! شايد نخستين پرسش اين باشد که چه انگيزه هايي محمد جعفر ياحقي را به سمت شاهنامه و فردوسي کشاند؟
توجه به فردوسي در نگاه من کم کم دارد به يک امر ذاتي تبديل مي شود چون موضوع به دوران کودکي مي رسد و تا حدودي زادگاه من «فردوس» هم در اين علاقه بي تاثير نبوده است. شايد از نخستين کتاب هايي که در کودکي با آن آشنا شدم خلاصه شاهنامه مرحوم «فروغي» بود. فکر کنم در اواخر دبستان بود که اين کتاب را خواندم و داستان ها و قصه هايش تاثير زيادي در من گذاشت. بعدها که با اصل شاهنامه آشنا شدم از عظمت اين کتاب در شگفت شده بودم. وقتي مي ديدم اين کتاب بزرگ و تقريبا سنگين را حمل مي کنم و مي خوانم ذوق زده مي شدم. بعدها که به مشهد آمدم و وارد دانشگاه شدم اين تعلق خاطر بيشتر شد و زمينه را براي مطالعات گسترده من فراهم کرد که سبب شد رساله فوق ليسانس من درباره شاهنامه باشد با عنوان «تصاوير شاعرانه ابزار و اشيا». رساله دکتراي من هم شاهنامه با عنوان «فرهنگ اساطير» بود که بيشتر به شاهنامه مي پرداخت.
از وقتي تدريس را در دانشگاه شروع کردم باز هم «شاهنامه» يکي از مهم ترين و نخستين اولويت هاي من براي تدريس بود. همه اينها باعث شد که خودم را به فردوسي نزديک تر ببينم و هميشه به علاقه مندي به فردوسي افتخار کرده ام و هيچ گاه وفاداري خود را به فردوسي و حتي دانشگاه فردوسي به اعتبار اين که نام او بر اين دانشگاه است از دست نداده ام. بارها از من براي تدريس در دانشگاه هاي ديگر دعوت شده است اما تصور مي کنم اگر اين دانشگاه را ترک کنم بي وفايي به دانشگاه فردوسي و فردوسي است. من بارها گفته ام به سه معني فردوسي ام: اهل فردوسم، متعلق به دانشگاه فردوسي ام و مهم تر از همه در خدمت فردوسي ام.
به نظر مي رسد از اين که عمرتان را به پژوهش درباره فردوسي گذرانده ايد کاملا راضي هستيد اما آيا هيچ گاه مثلا حافظ پژوهي، سعدي پژوهي و يا حوزه هاي ديگر ادبي شما را وسوسه نکرد؟
اولا هيچ گاه پشيمان نيستم که چرا عمرم را به پژوهش درباره فردوسي گذراندم. عظمت حافظ و سعدي و مولانا و ديگران به جاي خود باقي است ولي آن چنان خودم را به فردوسي متعلق مي بينم که نمي توانم به اين نکته فکر کنم که شاعر ديگري را با همه عظمت شان جايگزين او کنم و هرچه زمان هم گذشت بيشتر در اين وادي مستغرق شدم و عجيب تر اين که هرچه جلوتر آمدم ديدم آنچه که هست در حد آن چيزي که بايد باشد نيست. به نظر من درباره فردوسي هنوز هم بايد تلاش هاي بيشتري انجام شود و خيلي جاي کار وجود دارد.
چه خلاء هايي وجود دارد که به آن پرداخته نشده است؟
خلاء ها زياد است. من تصور مي کنم فرهنگ ما دو رويه عمده دارد مثل يک سکه دو رو است که يک روي آن اعتقادات اسلامي است که خوشبختانه خيلي خوب تقويت شده و روي ديگر فرهنگ و مليت است که کمتر به آن عنايت شده است. به نظر من «شاهنامه» مي تواند پاسخ روشني براي بخش فرهنگ و مليت باشد، بنابراين اگر بخواهيم يک سکه تمام عيار داشته باشيم هر دو رو را بايد بها بدهيم.
متاسفانه نگاه به فردوسي هميشه با نوعي افراط و تفريط همراه بوده است در پيش از انقلاب نگاه افراطي و باستان گرايانه وجود داشت و در ظاهر تجليل از فردوسي اهداف باستان گرايانه دنبال مي شد و امروز هم به نوعي آن توجهي که لازم است صورت نمي گيرد. به نظر شما اين طور نيست؟
دقيقا، انديشه هاي بلند و بزرگ هميشه اينگونه اند. هم در روزگار خود غريب مي افتند و هم در روزگاران بعد، چون تعميم پذير و تاويل پذيرند. در مجموع بايد گفت هيچ گاه حق «شاهنامه» و فردوسي ادا نشده است. شايد يکي از موفقيت هاي فردوسي به همين مظلوميت برمي گردد. البته مظلوميت به معناي عام آن. به رغم همه اين بي عنايتي ها آنجا که لازم بوده توجه شده است. مردم و بدنه اصلي جامعه که معمولا کاري به اين افراط و تفريط ها نداشته اند تقريبا در همه دوره ها به جز در دوره ما، تا حدود زيادي به شاهنامه توجه کرده اند. خوشنويسي، نقالي، شاهنامه خواني و امثال آن راه هاي مردمي بودن اين اثر را نشان مي دهد. استفاده از نام هاي شاهنامه اي که روي فرزندانمان گذاشته ايم نمونه ديگر اين توجه است. مشکل شاهنامه هيچ گاه با مردم نبوده بلکه با حاکمان بوده است که يا از آن سوي بام افتاده اند يا از سوي ديگر که البته خودشان ضرر کرده اند.
اما اگر بتوانيم هم چنان پيوند مردم را با شاهنامه حفظ کنيم موفق مي شويم.
گفتيد در روزگار ما مردم نسبت به قبل کمتر به شاهنامه توجه دارند، درحالي که امروزه امکانات ارتباطي بيشتري در اختيار مردم است که مي توانند از آنها براي شناخت بيشتر شاهنامه بهره بگيرند.
ببينيد در گذشته هرچند ابزار اطلاع رساني محدود بود اما به هر حال اطلاعات مي رسيد ولي امروز با وجود اين همه ابزار گاهي محدوديت هايي ايجاد مي شود. ضمن اين که گاه از بيرون مرزها دخالت هايي صورت مي گيرد که درصدد حذف فرهنگ ها و ارزش هاي خودي برمي آيند و مي کوشند فرهنگ خود را حاکم کنند. آنها سعي مي کنند که ارزش هاي قومي و فرهنگي را تاريخي قلمداد کنند که فقط بايد در موزه ها از آن سخن گفت. اين روزها وقتي شما وارد اينترنت مي شويد در سطح عام مي بينيد که جاذبه هاي زيادي جايگزين ارزش هايي هم چون شاهنامه شده است اگرچه به همين نسبت نبايد از اين واقعيت غافل ماند که اين امکانات مي تواند براي گسترش شاهنامه به ما کمک کند. اينترنت، فيلم و سريال از جمله اين امکانات خوب و قوي هستند ولي به دليل رقابت شديد ما عقب مانده ايم.
آيا شده که در مواردي انتقاد جدي به شاهنامه داشته باشيد؟
ببينيد، فردوسي و شاهنامه يک کليت و جهت دار و درست است هرچند ممکن است که نوادري باشد که پرسش ايجاد مي کند ولي وقتي به پيکره کلي شاهنامه نگاه مي کنيم آن موارد را هم مي پوشاند. مثلا وقتي داستان رستم و سهراب را مي خوانيم که به قول فردوسي «دل نازک از رستم آيد به خشم» مي گوييم کاشکي اين دو همديگر را مي شناختند ولي اين کاشکي يک کاشکي عاطفي است. چون اگر قرار مي بود اين دو همديگر را مي شناختند چنين داستاني خلق نمي شد. از طرف ديگر چون فردوسي منعکس کننده بخشي از فرهنگ ماست که خيلي از آنها دور شده ايم، ممکن است برخي از آنها را نپسنديم مثل برخي رفتارهاي قهرمانان و يا اين که چرا فلاني کشته شد يا نشد و از اين گونه چراها وجود دارد که البته موردي است ولي وقتي از بيرون به شاهنامه نگاه مي کنيم انتقاد جدي به شاهنامه نمي بينيم و شرايط زمان و مکان فردوسي را که مي سنجيم به او حق مي دهيم. مضاف بر اين که هنوز هم معتقديم شاهنامه اي که در اختيار ماست، شاهنامه اصلي فردوسي نيست. شاهنامه اي است که دوستداران فردوسي ساخته اند و دخل و تصرفاتي در آن شده و گاه آرمان ها و انديشه هايي بر آن بار شده است، اما همين هم مي رساند که اين مسائل به دليل يک اراده قوي مشترک بوده است نه صرفا نظر شخصي يک کاتب و نسخه بردار در واقع معرف يک طيف اجتماعي است. اما در مجموع ايرادي اساسي بر شاهنامه وارد نيست
نگاهي داشته باشيد به چاپ هاي شاهنامه.
به هر حال هرکدام از چاپ ها امتيازات خودش را داراست که البته نزديکترين آن به زمان ما چاپ دکتر خالقي مطلق است که باز هم درجه اي از نسبيت دارد چون مدام حرف ها و نگرش هاي تازه اي پيدا مي شود که احساس مي کنيم اين چاپ هم نياز به تجديدنظر دارد. با اين حال چون اين چاپ کهن ترين نسخه هاي نزديک به فردوسي را ديده است و با نگاه نقادي به سراغ ضبط ابيات رفته است، به نظر مي رسد نزديک ترين چاپ به شاهنامه اصلي است ولي چون به نسخه اصلي دسترسي نداريم گمان مي کنم به دلايلي از جمله اين که به قديمي ترين نسخه که متعلق به ۲۰۰سال پس از فردوسي است پرداخته پس مي تواند چاپ ارزشمند و قابل اعتنايي باشد. به نظر مي رسد چاپ دکتر خالقي مطلق ۸۰ تا ۸۵ درصد به شاهنامه فردوسي نزديک تر باشد. اما درکل اعتقاد داريم همه تغييرات و تصرفات در شاهنامه دلايلي داشته است که از نيازهاي اجتماعي نشات گرفته است. به تعبيري آرمان هايي که در هر دوره وجود داشته توسط کاتبان بر شاهنامه افزوده شده است.
شاهنامه با يک ديوان شعر معمولي تفاوت دارد. شاهنامه حتي زماني هم که توسط فردوسي سروده نشده بود در ميان مردم بود يعني يک ميراث مشترک است ولي مثلا ديوان انوري يا خاقاني تماما سروده خود شاعر و ذهن و تخيل اوست و متعلق به خود شاعر است و حتي نمي توان آن را متعلق به يک نسل دانست اما شاهنامه فقط متعلق به فردوسي و دوره ساماني نيست بلکه متعلق به تمام مردم ايران است قبل و بعد فردوسي.به همين دليل نسل هاي بعد از فردوسي اين حق را در خود مي ديدند که آرمان ها و نيازهاي فکري و تاريخي خود را بر آن بيفزايند. از بين ديوان ديگر شاعران فقط ديوان حافظ را داريم که خيلي به اين ويژگي شاهنامه نزديک شده است و نسخه هاي مختلفي از حافظ را مي بينيم که البته با ديوان اصلي حافظ متفاوت است. بنابراين خيلي نگران اين تصرفات نبوده و نيستيم. البته امروز ديگر نبايد تصرفي صورت گيرد و اصلا قابل دفاع نيست.
اگر شاهنامه نبود چه مي شد؟
احتمال اين که من و شما اينجا نبوديم خيلي زياد بود. احتمال اين که من و شما به زبان فارسي صحبت نمي کرديم خيلي زياد بود و دنيا را اين گونه که الان مي بينيم، نمي ديديم. شاهنامه يک ضرورت ماهوي است. سخن حسنين هيکل را مي دانيد که گفته بود اگر ما هم يک فردوسي مي داشتيم به زبان خودمان صحبت مي کرديم. اين يک واقعيت است. بنابراين اگر فردوسي و شاهنامه نداشتيم، امروز نوروز نداشتيم و يا چون نگاهمان متفاوت مي شد اين سنت ها هم دگرگون مي شد. حال اگر از آنچه داريم راضي هستيم بخش عمده اي از آن را بايد مديون شاهنامه بدانيم بنابراين شاهنامه قطعه مهمي از اين قطعات تاريخي ماست. البته اين نکته را هم عرض کنم اگر سعدي و حافظ و مولانا هم نبودند خيلي چيزها نداشتيم ولي جايگاه شاهنامه متفاوت است.
با اين توصيف آيا آن چنان که بايد قدردان فردوسي بوده ايم؟
بايد باشيم . به گمانم بوده ايم که شاهنامه تا به امروز مانده است گرچه هنوز حق آن کامل ادا نشده است. البته بايد بيش از اين هم قدردان باشيم و براي آن که قدردان شاهنامه فردوسي نيست بايد گفت بر نادان حرجي نيست.
يکي از مهم ترين نتايج سرايش شاهنامه حفظ زبان فارسي است چنان که خود فردوسي تاکيد مي کند. حال شما که خودتان هم در فرهنگستان زبان و ادب فارسي هستيد و هم عمري را در پژوهش شاهنامه گذرانده ايد چقدر در پايداري از زبان فارسي و پرهيز از واژه هاي بيگانه تعصب داريد.
البته تعصب که نه، چون تعصب در هر حال بد است، بهتر است بگوييم علاقه. بله به هر حال زبان فارسي ميراث فردوسي است و بايد پاسداري کرد اما به شکل معقول و نه افراطي. چنان که فردوسي هم اين تعصب را نداشته است و نزديک به چهار درصد واژه عربي که حدود ۸۰۰-۷۰۰ کلمه مي شود در شاهنامه استفاده کرده است که قطعا اگر فردوسي بنا داشت از معادل فارسي آنها استفاده کند خيلي بهتر از دکتر کزازي آنها را سره سازي مي کرد.
اين تعصب در فرهنگستان زبان و ادب فارسي هم نيست همين چند وقت پيش قرار شد به جاي واژه «پليس»، «پاسور» گذاشته شود که ما مخالفت کرديم و حتي دکتر حداد نامه اي به رهبري نوشت که ايشان هم با تغيير کلمه «پليس» مخالفت کردند چون يک واژه بين المللي است و ديگر نمي توان براي آن جايگزين گذاشت.
ببينيد انسان ها در جامعه اي مشترک زندگي مي کنند، آنجايي که بحث تفاهم زباني باشد اشکالي ندارد ولي آنهايي که فرهنگستان تصويب کرده است بايد به کار ببريم و به دليل علاقه اي که به زبان فارسي و فردوسي دارم، هر جا سخنراني داشته ام حتي در آمريکا و سوئد به فارسي سخن گفته ام. بنابراين بايد دلبستگي داشته باشيم نه تعصب.
آيا اين علاقه به فردوسي و شاهنامه را توانسته ايد به خانواده هم منتقل کنيد و آيا آنها هم مثل شما از اين وابستگي و دلبستگي بهره مندند؟
بايد بگويم، متاسفانه در اين قضيه موفق نبوده ام. نمي دانم کوتاهي از من بوده است يا بچه هاي من خيلي متعلق به روزگار خودشان اند. تا جايي که به من مربوط است تا حدودي آشنايي دارند. البته دانشجويان هم فرزندان من اند و اگر بتوانم چند نفر از آنها را به پژوهش در حوزه فردوسي شناسي ترغيب کنم احساس موفقيت مي کنم.
چرا فردوسي به اندازه حافظ و سعدي و مولاناجهاني نشده است؟
به هر حال فردوسي بيشتر بافت ملي دارد اما به نظر مي رسد در اين موضوع ترجمه بي تاثير نبوده است. ضمن اين که اگرچه من خيلي بدبينانه نگاه نمي کنم ولي گمان مي کنم گاهي عمدا سياست هاي جهاني در جلوگيري از شناخت فردوسي و شاهنامه براي جهانيان تاثير داشته است ولي در مجموع با توجه به اين که شاهنامه يک پوسته دارد و يک محتوا شايد پوسته و قالب براي مردم غيرفارسي زبان خيلي قابل فهم نباشد ولي محتواي آن پيام هاي جهاني دارد. نمونه هاي ديگري هم در جهان وجود دارد ولي نه به کيفيتي که فردوسي مي گويد. اين نکته را هم عرض کنم که حلقه هاي واسط هم خيلي مهم بوده اند مثلا در معرفي حافظ، گوته، در معرفي خيام، فيتز جرالد و در معرفي مولانا کلمن بارکز خيلي نقش داشته اند. از طرف ديگر شاهنامه رقباي سرسختي داشته است مثل ايلياد و اديسه هومر و غربي ها وقتي مي خواستند در حوزه ادب حماسي وارد شوند ترجيح مي دادند از ايلياد و اديسه بگويند.
چه وجوه ناپيدايي در شاهنامه وجود دارد که هنوز ديده و دريافت نشده است؟
خيلي موضوع ها امروزه در غرب وجود دارد که گاهي ردپاي آنها را مي توانيم در شاهنامه پيدا کنيم. الان يکي از اين مسائل يعني تفسيرهاي اسطوره اي در شاهنامه مورد توجه قرار گرفته است که مي تواند به شناخت شاهنامه به دنياي غرب کمک کند ولي هميشه ساختمان دانشگاهي آن در برابر اين گونه نوانديشي ها مقاومت کرده است ؛ تفسير امروزي و نقد ادبي، تبيين داستان ها براساس جهان بيني اساطيري خيلي جاي کار دارد تا شاهنامه مخاطبان بيشتري پيدا کند.
شاهنامه چه تاثير ونقشي در ادبيات پس از خود گذاشته است؟
استحکام زبان فارسي با شاهنامه شکل گرفت. بسياري از تعابيري که امروز داريم به شاهنامه برمي گردد فخامت زبان فارسي از نظر «فرم» هم با شاهنامه پيوند جدي دارد. از نظر پيام و جهان بيني اگرچه به شکل مخفي و آرام اما آموزه هايش در شعر و ادبيات بعد از خود کاملا مشخص است. بسياري از بن مايه هاي اخلاقي و تعليمي ادبيات ما ريشه در شاهنامه دارد. به طوري که سعدي با آن همه عظمت مي گويد: « چه خوش گفت فردوسي پاکزاد» ده ها مورد از اين نمونه در شعر شاعران پس از فردوسي وجود دارد که اصل آن به شاهنامه برمي گردد. شما ببينيد بهترين سرچشمه اشعار خيام وحافظ شاهنامه است حتي مولانا.
شاهنامه در ادبيات معاصر چقدر حضور دارد؟
به نظر من در ادبيات معاصر هم حضور شاهنامه پررنگ است. با وجودي که ادبيات معاصر خيلي سخت خودش را با گذشته وفق مي دهد ولي هم با واسطه و هم بي واسطه از شاهنامه بي تاثير نبوده است. ما در ادبيات معاصر علاوه بر لحن برخي شاعران، اشاره هايي به برخي داستان ها وشخصيت هاي شاهنامه مثل رستم و ضحاک و فريدون و جمشيد و امثال آن مي بينيم حتي موضوع غيرت ملي که پس از مشروطه در ايران و ادبيات معاصر پيدا شد، ريشه ها و بن مايه هايش به شاهنامه مربوط است. در رمان هاي بزرگي مثل «کليدر» هم ما اين تاثيرات را به خوبي مي بينيم. برخي شاعران مثل اخوان که کاملا در شاهنامه مستحيل شده اند. پس از انقلاب که جنگ آغاز شد و غيرت ملي به هيجان آمده بود، حضور شاهنامه در ادبيات پايداري و مقاومت به خوبي ديده مي شود در واقع در ادبيات جنگ مفاهيم شاهنامه يک بار ديگر احيا شد.
در ادبيات تاجيک و افغانستان چطور؟
اتفاقا در آثار آنها هم اين تاثير ديده مي شود به خصوص تاجيک ها که بعد از فروپاشي شوروي يک تفسير قوي از شاهنامه مي کنند و علاقه زيادي به فردوسي دارند. در افغانستان هم به دليل اين که جغرافياي تاريخي شاهنامه عمدتا افغانستان است، بيشتر اين تعلق خاطر وجود دارد که هم در گذشته بوده و هم در ادبيات معاصر آنها ديده مي شود. خوشبختانه تاجيک ها و افغان ها خيلي عريان تر و آشکارتر با شاهنامه ارتباط دارند و الهام گرفته اند ولي ما کمي پوشيده و کنايي برخورد مي کنيم.
شما در کتاب «ديباي خسرواني» فرازهايي از تاريخ بيهقي را به نوعي با سبک شعر معاصر ارائه کرديد، نمي شود اين اتفاق براي شاهنامه هم بيفتد؟
چرا اتفاقا خيلي در شاهنامه زمينه اين کار زياد است و از قضا مي تواند مخاطبان بيشتري هم پيدا کند چون پيام هاي زيبايي دارد .
سپاسگزارم


کتاب ' تاریخ مطبوعات گیلان' از سری کتاب های دانشنامه فرهنگ و تمدن استان از سوی حوزه هنری گیلان منتشر شد .
معاون فرهنگی حوزه هنری گیلان از انتشار دوره کامل نشریه فروغ در قالب کتاب خبر داد .
به مناسبت نود و یکمین سال شهادت میرزا کوچک خان جنگلی روحانی مبارز، کتاب
تاریخ گیلان و خیزش جنگل از سوی حوزهی هنری گیلان منتشر شد.