دکتر محمد جعفر ياحقي عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي و استاد دانشگاه   حق فردوسي هنوز ادانشده

‌نامه - ويژه نامه بزرگداشت حکيم ابوالقاسم فردوسي - مورخ دوشنبه 1391/02/25 شماره انتشار 18118

دکتر محمد جعفر ياحقي عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي و استاد دانشگاه

با دکتر ياحقي چند روز مانده به پايان سال ۹۰ در فرهنگسراي فردوسي قرار گذاشتم. فرهنگسرا درست در نزديکي دانشکده ادبيات سابق مشهد قرار دارد در جايي که اين روزها در و ديوارش با نقاشي هاي شاهنامه اي و تصاوير فردوسي نگاه هر رهگذري را به خود مي خواند ونيز بناي هنري «سياوش» در سه راه ادبيات که بر حال و هواي شاهنامه اي آن مي افزايد. دکتر ياحقي تقريبا که نه تحقيقا چهره شناخته  شده اي در حوزه ادبيات به ويژه در عرصه فردوسي شناسي و شاهنامه پژوهي است. وي علاوه بر عضويت پيوسته در فرهنگستان زبان و ادب فارسي، مدير قطب علمي فردوسي شناسي و ادبيات خراسان نيز مي باشد. خودش مي گويد اهل «فردوس» بودن در عشق و علاقه او به فردوسي تاثير داشته است تحصيل و تدريس در دانشگاه فردوسي هم. ياحقي در سال ۵۴ با درجه ممتاز از پايان نامه خود دفاع کرد و به پيشنهاد زنده ياد دکتر غلامحسين يوسفي براي تدريس در دانشگاه فردوسي استخدام شد و در سال ۷۲ به مرتبه استادي رسيد. اين استاد دانشگاه در حوزه هاي ادبي غير از شاهنامه نيز فعاليت هاي در خوري داشته است. «فرهنگ نامه قرآني» که در سال ۷۵ به عنوان کتاب سال انتخاب شد، تفسير ۲۰جلدي ابوالفتوح رازي که لوح تقدير را در سال ۷۶ از دست رئيس جمهور وقت گرفت، انتخاب استاد نمونه کشوري در سال ۷۸، مولف برتر کتب درسي، تصحيح عالمانه تاريخ بيهقي با همکاري استاد سيدي از جمله مهم ترين آنهاست. علاوه بر اين تاليف، تصحيح و ترجمه بيش از ۲۷ عنوان کتاب و نگارش بيش از ۱۵۰مقاله بخشي از تلاش هاي علمي دکتر ياحقي است که از جمله مي توان به جويبار لحظه ها، چون سبوي تشنه، ديباي خسرواني، پاژ زادگاه فردوسي، پردگيال خيان، فرهنگ اساطير، بهين نامه باستان، راهنماي نگارش و ويرايش و سوگنامه سهراب اشاره کرد. قرار گذاشته بوديم موضوعي که با ايشان گفت وگو مي کنيم اين باشد که «چه نيازي به شاهنامه و فردوسي داريم» که البته کمي متفاوت تر شد.

عليرضا حيدري

آقاي دکتر! شايد نخستين پرسش اين باشد که چه انگيزه هايي محمد جعفر ياحقي را به سمت شاهنامه و فردوسي کشاند؟

توجه به فردوسي در نگاه من کم کم دارد به يک امر ذاتي تبديل مي شود چون موضوع به دوران کودکي مي رسد و تا حدودي زادگاه من «فردوس» هم در اين علاقه بي تاثير نبوده است. شايد از نخستين کتاب هايي که در کودکي با آن آشنا شدم خلاصه شاهنامه مرحوم «فروغي» بود. فکر کنم در اواخر دبستان بود که اين کتاب را خواندم و داستان ها و قصه هايش تاثير زيادي در من گذاشت. بعدها که با اصل شاهنامه آشنا شدم از عظمت اين کتاب در شگفت شده بودم. وقتي مي ديدم اين کتاب بزرگ و تقريبا سنگين را حمل مي کنم و مي خوانم ذوق زده مي شدم. بعدها که به مشهد آمدم و وارد دانشگاه شدم اين تعلق خاطر بيشتر شد و زمينه را براي مطالعات گسترده من فراهم کرد که سبب شد رساله فوق ليسانس من درباره شاهنامه باشد با عنوان «تصاوير شاعرانه ابزار و اشيا». رساله دکتراي من هم شاهنامه با عنوان «فرهنگ اساطير» بود که بيشتر به شاهنامه مي پرداخت.

از وقتي تدريس را در دانشگاه شروع کردم باز هم «شاهنامه» يکي از مهم ترين و نخستين اولويت هاي من براي تدريس بود. همه اينها باعث شد که خودم را به فردوسي نزديک تر ببينم و هميشه به علاقه مندي به فردوسي افتخار کرده ام و هيچ گاه وفاداري خود را به فردوسي و حتي دانشگاه فردوسي به اعتبار اين که نام او بر اين دانشگاه است از دست نداده ام. بارها از من براي تدريس در دانشگاه هاي ديگر دعوت شده است اما تصور مي کنم اگر اين دانشگاه را ترک کنم بي وفايي به دانشگاه فردوسي و فردوسي است. من بارها گفته ام به سه معني فردوسي ام: اهل فردوسم، متعلق به دانشگاه فردوسي ام و مهم تر از همه در خدمت فردوسي ام.

به نظر مي رسد از اين که عمرتان را به پژوهش درباره فردوسي گذرانده ايد کاملا راضي هستيد اما آيا هيچ گاه مثلا حافظ پژوهي، سعدي پژوهي و يا حوزه هاي ديگر ادبي شما را وسوسه نکرد؟

اولا هيچ گاه پشيمان نيستم که چرا عمرم را به پژوهش درباره فردوسي گذراندم. عظمت حافظ و سعدي و مولانا و ديگران به جاي خود باقي است ولي آن چنان خودم را به فردوسي متعلق مي بينم که نمي توانم به اين نکته فکر کنم که شاعر ديگري را با همه عظمت شان جايگزين او کنم و هرچه زمان هم گذشت بيشتر در اين وادي مستغرق شدم و عجيب تر اين که هرچه جلوتر آمدم ديدم آنچه که هست در حد آن چيزي که بايد باشد نيست. به نظر من درباره فردوسي هنوز هم بايد تلاش هاي بيشتري انجام شود و خيلي جاي کار وجود دارد.

چه خلاء هايي وجود دارد که به آن پرداخته نشده است؟

خلاء ها زياد است. من تصور مي کنم فرهنگ  ما دو رويه عمده دارد مثل يک سکه دو رو است که يک روي آن اعتقادات اسلامي است که خوشبختانه خيلي خوب تقويت شده و روي ديگر فرهنگ و مليت است که کمتر به آن عنايت شده است. به نظر من «شاهنامه» مي تواند پاسخ روشني براي بخش فرهنگ و مليت باشد، بنابراين اگر بخواهيم يک سکه تمام عيار داشته باشيم هر دو رو را بايد بها بدهيم.

متاسفانه نگاه به فردوسي هميشه با نوعي افراط و تفريط همراه بوده است در پيش از انقلاب نگاه افراطي و باستان گرايانه وجود داشت و در ظاهر تجليل از فردوسي اهداف باستان گرايانه دنبال مي شد و امروز هم به نوعي آن توجهي که لازم است صورت نمي گيرد. به نظر شما اين طور نيست؟

دقيقا، انديشه هاي بلند و بزرگ هميشه اينگونه اند. هم در روزگار خود غريب مي افتند و هم در روزگاران بعد، چون تعميم پذير و تاويل پذيرند. در مجموع بايد گفت هيچ گاه حق «شاهنامه» و فردوسي ادا نشده است. شايد يکي از موفقيت هاي فردوسي به همين مظلوميت برمي گردد. البته مظلوميت به معناي عام آن. به رغم همه اين بي عنايتي ها آنجا که لازم بوده توجه شده است. مردم و بدنه اصلي جامعه که معمولا کاري به اين افراط و تفريط ها نداشته اند تقريبا در همه دوره ها به جز در دوره ما، تا حدود زيادي به شاهنامه توجه کرده اند. خوشنويسي، نقالي، شاهنامه خواني و امثال آن راه هاي مردمي بودن اين اثر را نشان مي دهد. استفاده از نام هاي شاهنامه اي که روي فرزندانمان گذاشته ايم نمونه ديگر اين توجه است. مشکل شاهنامه هيچ گاه با مردم نبوده بلکه با حاکمان بوده است که يا از آن سوي بام افتاده اند يا از سوي ديگر که البته خودشان ضرر کرده اند.

اما اگر بتوانيم هم چنان پيوند مردم را با شاهنامه حفظ کنيم موفق مي شويم.

گفتيد در روزگار ما مردم نسبت به قبل کمتر به شاهنامه توجه دارند، درحالي که امروزه امکانات ارتباطي بيشتري در اختيار مردم است که مي توانند از آنها براي شناخت بيشتر شاهنامه بهره بگيرند.

ببينيد در گذشته هرچند ابزار اطلاع رساني محدود بود اما به هر حال اطلاعات مي رسيد ولي امروز با وجود اين همه ابزار گاهي محدوديت هايي ايجاد مي شود. ضمن اين که گاه از بيرون مرزها دخالت هايي صورت مي گيرد که درصدد حذف فرهنگ ها و ارزش هاي خودي برمي آيند و مي کوشند فرهنگ خود را حاکم کنند. آنها سعي مي کنند که ارزش هاي قومي و فرهنگي را تاريخي قلمداد کنند که فقط بايد در موزه ها از آن سخن گفت. اين روزها وقتي شما وارد اينترنت مي شويد در سطح عام مي بينيد که جاذبه هاي زيادي جايگزين ارزش هايي هم چون شاهنامه شده است اگرچه به همين نسبت نبايد از اين واقعيت غافل ماند که اين امکانات مي تواند براي گسترش شاهنامه به ما کمک کند. اينترنت، فيلم و سريال از جمله اين امکانات خوب و قوي هستند ولي به دليل رقابت شديد ما عقب مانده ايم.

آيا شده که در مواردي انتقاد جدي به شاهنامه داشته باشيد؟

ببينيد، فردوسي و شاهنامه يک کليت و جهت دار و درست است هرچند ممکن است که نوادري باشد که پرسش ايجاد مي کند ولي وقتي به پيکره کلي شاهنامه نگاه مي کنيم آن موارد را هم مي پوشاند. مثلا وقتي داستان رستم و سهراب را مي خوانيم که به قول فردوسي «دل نازک از رستم آيد به خشم» مي گوييم کاشکي اين دو همديگر را مي شناختند ولي اين کاشکي يک کاشکي عاطفي است. چون اگر قرار مي بود اين دو همديگر را مي شناختند چنين داستاني خلق نمي شد. از طرف ديگر چون فردوسي منعکس کننده بخشي از فرهنگ ماست که خيلي از آنها دور شده ايم، ممکن است برخي از آنها را نپسنديم مثل برخي رفتارهاي قهرمانان و يا اين که چرا فلاني کشته شد يا نشد و از اين گونه چراها وجود دارد که البته موردي است ولي وقتي از بيرون به شاهنامه نگاه مي کنيم انتقاد جدي به شاهنامه نمي بينيم و شرايط زمان و مکان فردوسي را که مي سنجيم به او حق مي دهيم. مضاف بر اين که هنوز هم معتقديم شاهنامه اي که در اختيار ماست، شاهنامه اصلي فردوسي نيست. شاهنامه اي است که دوستداران فردوسي ساخته اند و دخل و تصرفاتي در آن شده و گاه آرمان ها و انديشه هايي بر آن بار شده است، اما همين هم مي رساند که اين مسائل به دليل يک اراده قوي مشترک بوده است نه صرفا نظر شخصي يک کاتب و نسخه بردار در واقع معرف يک طيف اجتماعي است. اما در مجموع ايرادي اساسي بر شاهنامه وارد نيست

نگاهي داشته باشيد به چاپ هاي شاهنامه.

به هر حال هرکدام از چاپ ها امتيازات خودش را داراست که البته نزديکترين آن به زمان ما چاپ دکتر خالقي مطلق است که باز هم درجه اي از نسبيت دارد چون مدام حرف ها و نگرش هاي تازه اي پيدا مي شود که احساس مي کنيم اين چاپ هم نياز به تجديدنظر دارد. با اين حال چون اين چاپ کهن ترين نسخه هاي نزديک به فردوسي را ديده است و با نگاه نقادي به سراغ ضبط ابيات رفته است، به نظر مي رسد نزديک ترين چاپ به شاهنامه اصلي است ولي چون به نسخه اصلي دسترسي نداريم گمان مي کنم به دلايلي از جمله اين که به قديمي ترين نسخه که متعلق به ۲۰۰سال پس از فردوسي است پرداخته پس مي تواند چاپ ارزشمند و قابل اعتنايي باشد. به نظر مي رسد چاپ دکتر خالقي مطلق ۸۰ تا ۸۵ درصد به شاهنامه فردوسي نزديک تر باشد. اما درکل اعتقاد داريم همه تغييرات و تصرفات در شاهنامه دلايلي داشته است که از نيازهاي اجتماعي نشات گرفته است. به تعبيري آرمان هايي که در هر دوره وجود داشته توسط کاتبان بر شاهنامه افزوده شده است.

شاهنامه با يک ديوان شعر معمولي تفاوت دارد. شاهنامه حتي زماني هم که توسط فردوسي سروده نشده بود در ميان مردم بود يعني يک ميراث مشترک است ولي مثلا ديوان انوري يا خاقاني تماما سروده خود شاعر و ذهن و تخيل اوست و متعلق به خود شاعر است و حتي نمي توان آن را متعلق به يک نسل دانست اما شاهنامه فقط متعلق به فردوسي و دوره ساماني نيست بلکه متعلق به تمام مردم ايران است قبل و بعد فردوسي.به همين دليل نسل هاي بعد از فردوسي اين حق را در خود مي ديدند که آرمان ها و نيازهاي فکري و تاريخي خود را بر آن بيفزايند. از بين ديوان ديگر شاعران فقط ديوان حافظ را داريم که خيلي به اين ويژگي شاهنامه نزديک شده است و نسخه هاي مختلفي از حافظ را مي بينيم که البته با ديوان اصلي حافظ متفاوت است. بنابراين خيلي نگران اين تصرفات نبوده و نيستيم. البته امروز ديگر نبايد تصرفي صورت گيرد و اصلا قابل دفاع نيست.

اگر شاهنامه نبود چه مي شد؟

احتمال اين که من و شما اينجا نبوديم خيلي زياد بود. احتمال اين که من و شما به زبان فارسي صحبت نمي کرديم خيلي زياد بود و دنيا را اين گونه که الان مي بينيم، نمي ديديم. شاهنامه يک ضرورت ماهوي است. سخن حسنين هيکل را مي دانيد که گفته بود اگر ما هم يک فردوسي مي داشتيم به زبان خودمان صحبت مي کرديم. اين يک واقعيت است. بنابراين اگر فردوسي و شاهنامه نداشتيم، امروز نوروز نداشتيم و يا چون نگاهمان متفاوت مي شد اين سنت ها هم دگرگون مي شد. حال اگر از آنچه داريم راضي هستيم بخش عمده اي از آن را بايد مديون شاهنامه بدانيم بنابراين شاهنامه قطعه مهمي از اين قطعات تاريخي ماست. البته اين نکته را هم عرض کنم اگر سعدي و حافظ و مولانا هم نبودند خيلي چيزها نداشتيم ولي جايگاه شاهنامه متفاوت است.

با اين توصيف آيا آن چنان که بايد قدردان فردوسي بوده ايم؟

بايد باشيم . به گمانم بوده ايم که شاهنامه تا به امروز مانده است گرچه هنوز حق آن کامل ادا نشده است. البته بايد بيش از اين هم قدردان باشيم و براي آن که قدردان شاهنامه فردوسي نيست بايد گفت بر نادان حرجي نيست.

يکي از مهم ترين نتايج سرايش شاهنامه حفظ زبان فارسي است چنان که خود فردوسي تاکيد مي کند. حال شما که خودتان هم در فرهنگستان زبان و ادب فارسي هستيد و هم عمري را در پژوهش شاهنامه گذرانده ايد چقدر در پايداري از زبان فارسي و پرهيز از واژه هاي بيگانه تعصب داريد.

البته تعصب که نه، چون تعصب در هر حال بد است، بهتر است بگوييم علاقه. بله به هر حال زبان فارسي ميراث فردوسي است و بايد پاسداري کرد اما به شکل معقول و نه افراطي. چنان که فردوسي هم اين تعصب را نداشته است و نزديک به چهار درصد واژه عربي که حدود ۸۰۰-۷۰۰ کلمه مي شود در شاهنامه استفاده کرده است که قطعا اگر فردوسي بنا داشت از معادل فارسي آنها استفاده کند خيلي بهتر از دکتر کزازي آنها را سره سازي مي کرد.

اين تعصب در فرهنگستان زبان و ادب فارسي هم نيست همين چند وقت پيش قرار شد به جاي واژه «پليس»، «پاسور» گذاشته شود که ما مخالفت کرديم و حتي دکتر حداد نامه اي به رهبري نوشت که ايشان هم با تغيير کلمه «پليس» مخالفت کردند چون يک واژه بين المللي است و ديگر نمي توان براي آن جايگزين گذاشت.

ببينيد انسان ها در جامعه اي مشترک زندگي مي کنند، آنجايي که بحث تفاهم  زباني باشد اشکالي ندارد ولي آنهايي که فرهنگستان تصويب کرده است بايد به کار ببريم و به دليل علاقه اي که به زبان فارسي و فردوسي دارم، هر جا سخنراني داشته ام حتي در آمريکا و سوئد به فارسي سخن گفته ام. بنابراين بايد دلبستگي داشته باشيم نه تعصب.

آيا اين علاقه به فردوسي و شاهنامه را توانسته ايد به خانواده هم منتقل کنيد و آيا آنها هم مثل شما از اين وابستگي و دلبستگي بهره مندند؟

بايد بگويم، متاسفانه در اين قضيه موفق نبوده ام. نمي دانم کوتاهي از من بوده است يا بچه هاي من خيلي متعلق به روزگار خودشان اند. تا جايي که به من مربوط است تا حدودي آشنايي دارند. البته دانشجويان هم فرزندان من اند و اگر بتوانم چند نفر از آنها را به پژوهش در حوزه فردوسي شناسي ترغيب کنم احساس موفقيت مي کنم.

چرا فردوسي به اندازه حافظ و سعدي و مولاناجهاني نشده است؟

به هر حال فردوسي بيشتر بافت ملي دارد اما به نظر مي رسد در اين موضوع ترجمه بي تاثير نبوده است. ضمن اين که اگرچه من خيلي بدبينانه نگاه نمي کنم ولي گمان مي کنم گاهي عمدا سياست هاي جهاني در جلوگيري از شناخت فردوسي و شاهنامه براي جهانيان تاثير داشته است ولي در مجموع با توجه به اين که شاهنامه يک پوسته دارد و يک محتوا شايد پوسته و قالب براي مردم غيرفارسي زبان خيلي قابل فهم نباشد ولي محتواي آن پيام هاي جهاني دارد. نمونه هاي ديگري هم در جهان وجود دارد ولي نه به کيفيتي که فردوسي مي گويد. اين نکته را هم عرض کنم که حلقه هاي واسط هم خيلي مهم بوده اند مثلا در معرفي حافظ، گوته، در معرفي خيام، فيتز جرالد و در معرفي مولانا کلمن بارکز خيلي نقش داشته اند. از طرف ديگر شاهنامه رقباي سرسختي داشته است مثل ايلياد و اديسه هومر و غربي ها وقتي مي خواستند در حوزه ادب حماسي وارد شوند ترجيح مي دادند از ايلياد و اديسه بگويند.

چه وجوه ناپيدايي در شاهنامه وجود دارد که هنوز ديده و دريافت نشده است؟

خيلي موضوع ها امروزه در غرب وجود دارد که گاهي ردپاي آنها را مي توانيم در شاهنامه پيدا کنيم. الان يکي از اين مسائل يعني تفسيرهاي اسطوره اي در شاهنامه مورد توجه قرار گرفته است که مي تواند به شناخت شاهنامه به دنياي غرب کمک کند ولي هميشه ساختمان دانشگاهي آن در برابر اين گونه نوانديشي ها مقاومت کرده است ؛ تفسير امروزي و نقد ادبي، تبيين داستان ها براساس جهان بيني اساطيري خيلي جاي کار دارد تا شاهنامه مخاطبان بيشتري پيدا کند.

شاهنامه چه تاثير ونقشي در ادبيات پس از خود گذاشته است؟

استحکام زبان فارسي با شاهنامه شکل گرفت. بسياري از تعابيري که امروز داريم به شاهنامه برمي گردد فخامت زبان فارسي از نظر «فرم» هم با شاهنامه پيوند جدي دارد. از نظر پيام و جهان بيني اگرچه به شکل مخفي و آرام اما آموزه هايش در شعر و ادبيات بعد از خود کاملا مشخص است. بسياري از بن مايه هاي اخلاقي و تعليمي ادبيات ما ريشه در شاهنامه دارد. به طوري که سعدي با آن همه عظمت مي گويد: « چه خوش گفت فردوسي پاکزاد» ده ها مورد از اين نمونه در شعر شاعران پس از فردوسي وجود دارد که اصل آن به شاهنامه برمي گردد. شما ببينيد بهترين سرچشمه اشعار خيام وحافظ شاهنامه است حتي مولانا.

شاهنامه در ادبيات معاصر چقدر حضور دارد؟

به نظر من در ادبيات معاصر هم حضور شاهنامه پررنگ است. با وجودي که ادبيات معاصر خيلي سخت خودش را با گذشته وفق مي دهد ولي هم با واسطه و هم بي واسطه از شاهنامه بي تاثير نبوده است. ما در ادبيات معاصر علاوه بر لحن برخي شاعران، اشاره هايي به برخي داستان ها وشخصيت هاي شاهنامه مثل رستم و ضحاک و فريدون و جمشيد و امثال آن مي بينيم حتي موضوع غيرت ملي که پس از مشروطه در ايران و ادبيات معاصر پيدا شد، ريشه ها و بن مايه هايش به شاهنامه مربوط است. در رمان هاي بزرگي مثل «کليدر» هم ما اين تاثيرات را به خوبي مي بينيم. برخي شاعران مثل اخوان که کاملا در شاهنامه مستحيل شده اند. پس از انقلاب که جنگ آغاز شد و غيرت ملي به هيجان آمده بود، حضور شاهنامه در ادبيات پايداري و مقاومت به خوبي ديده مي شود در واقع در ادبيات جنگ مفاهيم شاهنامه يک بار ديگر احيا شد.

در ادبيات تاجيک و افغانستان چطور؟

اتفاقا در آثار آنها هم اين تاثير ديده مي شود به خصوص تاجيک ها که بعد از فروپاشي شوروي يک تفسير قوي از شاهنامه مي کنند و علاقه زيادي به فردوسي دارند. در افغانستان هم به دليل اين که جغرافياي تاريخي شاهنامه عمدتا افغانستان است، بيشتر اين تعلق خاطر وجود دارد که هم در گذشته بوده و هم در ادبيات معاصر آنها ديده مي شود. خوشبختانه تاجيک ها و افغان ها خيلي عريان تر و آشکارتر با شاهنامه ارتباط دارند و الهام گرفته اند ولي ما کمي پوشيده و کنايي برخورد مي کنيم.

شما در کتاب «ديباي خسرواني» فرازهايي از تاريخ بيهقي را به نوعي با سبک شعر معاصر ارائه کرديد، نمي شود اين اتفاق براي شاهنامه هم بيفتد؟

چرا اتفاقا خيلي در شاهنامه زمينه اين کار زياد است و از قضا مي تواند مخاطبان بيشتري هم پيدا کند چون پيام هاي زيبايي دارد .

سپاسگزارم


http://www.khorasannews.com/News.aspx?id=4255243&type=9&year=1391&month=2&day=25

کارنامه شاهنامه پژوهي

فرهنگ جامع و دقيق لغات و ترکيبات شاهنامه خالي است

دکتر هادي اکبرزاده استاد دانشگاه آزاد مشهد

دکتر سجاد آيدنلو ،استاد دانشگاه اروميه از شناخته شده ترين شاهنامه پژوهاني است که توانسته است نام و آوازه اي در خور در اين حوزه کسب کند . کارنامه پژوهش هاي ارزمند ايشان گواه اين ادعاست.به عنوان نمونه فهرست وار نظري مي اندازيم به تعدادي از آثار استاد آيدنلو شامل: از ارسطو تا حماسه: هفت گفتار در شاهنامه پژوهي (سجاد آيدنلو؛ محمدامين رياحي )، شاهنامه و ادب عاميانه کردي، متون منظوم پهلواني (برگزيده منظومه هاي پهلواني پس از شاهنامه)، نارسيده ترنج ،بيست مقاله و نقد درباره شاهنامه و ادب حماسي ايران جلال خالقي مطلق) ،از ارسطو تا حماسه هفت گفتار در شاهنامه پژوهي (سجاد آيدنلوبا مقدمه محمد امين رياحي)، دفتر خسروان (برگزيده شاهنامه فردوسي) ، رستم نامه: داستان منظوم مسلمان شدن رستم به دست امام علي (ع) به انضمام معجز نامه مولاي متقيان و متون منظوم پهلواني(برگزيده منظومه هاي پهلواني پس از شاهنامه) که فقط چند نمونه از آثار ايشان در حوزه شاهنامه پژوهي است واز جمله بيش از 80 عنوان مقاله ايشان مي توان به فهرست ذيل اشاره کرد: هوم در اوستا، نوشته هاي پهلوي و شاهنامه ، يکي پهن کشتي بسان عروس ، چنان دان که خاک پي حيدرم، سيماي علي (ع) به روايت شاهنامه فردوسي ، در پرتو سايه هاي شکار شده، شاهنامه و فردوسي، نقد اساطيري شاهنامه، خمسه و منطق الطير، مهين دخت، بانو گشسپ سوار، اين بيت از فردوسي نيست ، بر شاخه سرو سايه فکن، تصحيح استدلالي شاهنامه، حاشيه اي بر سياوشان ، يکي ژرف درياست بن ناپديد ، شاهنامه در دانشگاه ها ، از حماسه تا حماسه ، از آيين زروان تا شاهنامه ، مقدمه اي بر شاهنامه گزاري خورشيدي ديگر از افق شاهنامه شناسي ، دگرها شنيدستي اين هم شنو ، شرح شاهنامه سي سال بيش رفت که... زرين کوب و شاهنامه ، زرياب خويي در قلمرو شاهنامه پژوهي، سيري در قلمرو ادب حماسي ، از قافله مقلدان شاهنامه، گزارنده نامه باستان ، گزارش شفاهي شاهنامه سخن هاي ديرينه يادآوريم، کارنامه شاهنامه پژوهي ملک الشعراي بهار ، رهاوردي ايراني از غرب براي شاهنامه پژوهي ، از فردوسي تا موراساکي و....

گفت و گوي ما با دکتر آيدنلو به دليل تسلط ايشان در حوزه شاهنامه پژوهي معطوف شد به مروري بر کارنامه شاهنامه پژوهي که فروتنانه و به رغم مشغله کاري پذيرفتند که جا دارد سپاسگزار باشيم.

شاهنامه پژوهي چه گستره اي را شامل مي‌شود؟

شاهنامه پژوهي همچنان که از خود اين ترکيب نيز برمي آيد شامل مجموعۀ تحقيقات مربوط به حماسۀ ملّي ايران و طبعاً سرايندۀ آن فردوسي در همۀ جهات و موضوعات اصلي يا فرعيِ مرتبط با اين حوزه است. پيداست که به دليل قدمت، شهرت و همچنين جايگاه بسيار نمايان فردوسي و شاهنامه در طول هزار و چند سال، اين رشته يا دانش تخصصّي گسترۀ بسيار وسيعي را دربرمي گيرد که پرداختن به آن نيازمند يک عمر مطالعه و پژوهشِ صِرف و گرايشي در اين زمينه است و صد البتّه که هرگز کسي هم به تنهايي- ولو پس از چند دهه مطالعه و بررسي کامل و تخصّصي- نمي تواند مدّعي اشراف بر تمام زمينه ها و فروع شاهنامه پژوهي باشد و تقريباً همۀ کساني که به عنوان شاهنامه پژوه/ شناس نامبردارند و وقت خويش را در اين کار گذاشته اند در يک يا چند شاخه از حوزه‌هاي گوناگون اين دانش، سرآمد و متخصّص اند(مثلاً متن شناسيِ شاهنامه يا واژه شناسي يا اسطوره شناسي آن) و نه کليّت شاهنامه شناسي.

کدام يک از حوزه هاي شاهنامه پژوهي موفق تر بوده است؟

مراجعه به منابع ارزشمندي مانند کتاب شناسي فردوسي و شاهنامه (اثر زنده ياد استاد ايرج افشار) و آگاهي نسبي از سير تحقيقات شاهنامه شناختي نشان مي دهد که در غالب حوزه هاي اين فن مقالات و کتاب هايي نوشته شده است امّا به لحاظ کمّي و نيز کيفي به نظر بنده موضوع متن شناسي يا به بياني ديگر تصحيح شاهنامه در مقايسه با زمينه هاي ديگر پراقبال تر و بالطبع، موفق تر بوده است. اين موضوع افزون بر سابقۀ قديمي توجّه بدان- که غير از کتابت هاي مکرّر دست نويس هاي شاهنامه از همان روزگار خود فردوسي، به طور نسبتاً رسمي به سدۀ هشتم هجري و کوشش حمدا...مستوفي براي آماده کردن متني ويراسته از شاهنامه مي رسد- ناشي از ضرورت وجودِ متني مصحّح و نزديک به اصلِ سرودۀ فردوسي است تا پژوهش هاي ديگر بر اساس آن صورت بگيرد.

به طور مشخص حوزه تصحيح را که پايه و اساس شاهنامه پژوهي به نظر مي‌رسد، چطور ارزيابي مي‌کنيد؟

همان گونه که در پاسخ پرسش پيشين عرض شد به اعتقاد بنده اين حوزه مورد توجّه ترين و تا امروز به لحاظ علمي، مطلوب ترين شاخۀ دانش شاهنامه شناسي است و از سدۀ هشتم تا کنون کوشش هاي متعدّد و درخوري در اين باره صورت گرفته است.

با اينکه پيشگامي علمي در اين حوزه در دوران معاصر از آنِ محقّقان اروپايي است و بزرگاني مانند ژول مول با زحمات چهل ساله راه را براي آيندگان هموار کرده اند، خوشبختانه اکنون مرجعيّت و صلاحيّت اين حوزه به سان بسياري ديگر از زمينه هاي شاهنامه شناسي ويژۀ پژوهشگران ايراني است و با تأسيس بنياد شاهنامه و کوشش هايي که شادروان استاد مينوي و همکارانشان در آنجا انجام دادند کار تصحيح شاهنامه به صورت روشمند و علمي در ايران آغاز شد و سپس با زحمات توان فرسا و کم نظير دکتر خالقي مطلق و دو همکار ايشان فنّ متن شناسي شاهنامه به اوج درخشش خود رسيد و البتّه که هنوز به مرحلۀ نهايي نرسيده است. در بحث تصحيح شاهنامه واجب است که حتماً از تلاش دوازده ساله و فرديِ آقاي مهندس مصطفي جيحوني نيز به نيکي و بزرگي ياد شود که در سال 1379 توانستند براي نخستين بار متن تصحيح شدۀ «کاملِ» شاهنامه را به دست محقّقي ايراني و در داخل ايران منتشر کنند. کار ايشان با اينکه نسخه بدل هاي متن در آن داده نشده به لحاظ خود متن روشمند، دقيق و قابل توجّه است و يقيناً در موارد فراواني از چاپ مسکو- که آن هم البتّه در زمان خود کوشش شايان ستايشي بود و هنوز هم اعتبار نسبي اش محفوظ است- برتر و درست تر است. توضيح و تأکيد اين نکته از آن روي است که در برخي از تحقيقات معاصران به عمد يا سهواً وجوه اهميّت تصحيح آقاي جيحوني و زحمات ايشان ناديده گرفته شده و در ميان تصحيحات معتبر شاهنامه يا جريان ها/ مکاتب تصحيح حماسۀ ملّي ايران از اين کار ارزشمند نامي نرفته است.

نگاهي به نسخه استاد خالقي مطلق داشته باشيد در مقايسه با چند نسخه شاخص ديگر

اگر به ديدۀ انصاف بنگريم تصحيح هشت جلديِ دکتر جلال خالقي مطلق با همکاري دکتر محمود اميدسالار (در دفتر ششم) و دکتر ابوالفضل خطيبي (دفتر هفتم) به چند دليل تا امروز برترين و علمي ترين چاپ شاهنامه است. برخي از مهم ترين ويژگي ها و مزاياي اين تصحيح پر زحمت و بسيار زمان بر (نزديک پنجاه سال) عبارت است از: استفاده از پانزده دست نويس معتبر شاهنامه در آن پس از ارزيابي و سنجش پنجاه نسخه، شمار بيشترِ نسخِ مبناي اين کار در مقايسه با همۀ تصحيحات و ويرايش هاي ديگر، اساس قرار دادن کهن‌ترين نسخۀ فعلاً شناخته شدۀ شاهنامه يعني فلورانس (614 هـ‌.ق)، بهره مندي از اصول و مباني علمي تصحيح انتقادي متون (از جمله: گزينش انتقادي ضبط ها و پيروي نکردنِ کامل از نگاشته هاي نسخۀ اساس، به کار گيري قاعدۀ برتريِ ضبط دشوارتر و اِعمال تصحيح هاي قياسي در مواقع لزوم)، استفادۀ درست از ترجمۀ عربي بنداري، بهره مندي منطقي از منابع فرعي و جانبي تصحيح شاهنامه، عرضۀ کامل اختلاف نسخ در زيرنويس ها، اشاره به بي نقطه بودنِ حرف يا حروف بعضي کلمات در دست نويس ها، دقّت در تشخيص و تفکيک ابيات و داستان هاي الحاقي، حرکت گذاري متن و سرانجام داشتن يادداشت هايي مفصّل در چهار بخش جداگانه براي راهنمايي خوانندگان و گره گشايي از دشواري هاي متن. البتّه اين تصحيح با همۀ محاسني که عرض شد به سان هر کوشش بشريِ ديگر سهويات و موارد بحث برانگيزي دارد که خود دکتر خالقي مطلق نيز با گشاده نظري علمي بدان اذعان دارند و در همان پيشگفتار دفتر يکم از منتقدان و محقّقان خواسته اند که آنها را مطرح کنند و در اين چند سال نيز که از انتشار جلد نخست اين تصحيح مي گذرد نقدهايي هم بر آن نوشته شده است.

دکتر خالقي مطلق با توجّه به اين نقدها و نيز مقابلۀ مجدّد متن با نسخۀ نويافتۀ سن ژوزف بيروت و نکات و مواردي که خود در اين سال ها بدان ها رسيده اند ويرايش ديگري از متن خود آماده کرده اند که ان شاءا...به زودي منتشر خواهد شد و اين چاپ تازه نظر نهايي ايشان دربارۀ متن شاهنامه است که مي تواند به عنوان چاپ پايه/ مادر مبناي بررسي دقيق صاحب نظران و مقابله با نسخه ها و تصحيحات ديگر قرار بگيرد.

فراز و فرودهاي شاهنامه پژوهي در طول اين سال‌ها را چه طور ارزيابي مي‌کنيد؟

اوج کارهاي شاهنامه شناختي همچنان که در سوالات پيشين نيز اشاره شد در زمينۀ متن پژوهي اثر فردوسي بوده است امّا موضوع درخور نقد در سال هاي اخير کميّت بسيار شرح هاي متعدّدي است که از دو داستان رستم و سهراب و رستم و اسفنديار منتشر شده و اين به دليل درسي بودنِ اين دو داستان در دورۀ کارشناسي رشتۀ ادبيّات فارسي است. در ميان اين آثار تا جايي که بنده ديده و بررسي کرده ام صرف نظر از چند نمونۀ معدود و استثنا، غالب کارها متأسّفانه سست و تکراري و به اصطلاح از مقولۀ کتاب سازي است و اين شائبۀ نزديک به يقين را ايجاد مي کند که نيّت پديدآورندگان آنها انتفاع مادّي و شهرت جويي بوده است. در کنار اين نکته، به عقيدۀ بنده در حوزۀ بازنويسي منثور داستان هاي شاهنامه هم کار به تکرار و افراط – و طبعاً کتاب سازي- کشيده و اين نيز از موارد قابل انتقاد کارنامۀ شاهنامه پژوهي در ساليان اخير است.

در همين جا فرصت را مغتنم مي شمرم و به مسئلۀ افسوس برانگيز ديگري دربارۀ تحقيقات ادبي و از جمله شاهنامه پژوهي اشاره مي کنم و آن افزوني گرفتن شمارِ مقالات دو يا چند اسمي (بعضاً سه و حتي چهار نام) در مجلّات علمي- پژوهشي در ساليان اخير است که در آنها يک نام از آنِ دانشجوي کارشناسي ارشد يا دکترايِ ادبيّات و اسم يا اسامي ديگر ويژۀ اعضاي هيئت علمي دانشگاه هاست. متأسّفانه در غالب اين گونه مقالات کار اصلي تحقيق و تحرير بر عهدۀ دانشجويان است و بسياري از استادان- صرف نظر از استثناهاي معدودي که همواره وجود دارند- عملاً هيچ کاري در راهنمايي و حکّ و اصلاح مقالات انجام نمي دهند و فقط از امتيازهاي گوناگون چاپ آنها بهره مي گيرند. در حوزۀ شاهنامه پژوهي همچون ديگر زمينه هاي مطالعات ادبي از اين قِبَل مقاله هاي ضعيف و ناروشمندي منتشر شده که تنها بر کميّت کتاب شناسي فردوسي افزوده و چندين برابرِ آن از کيفيّت کارها کاسته است.

نکتۀ شگفت انگيز و حتّي به نظر بنده شرم آور اين است که نام برخي از استادان گرامي در کنار اسم دانشجويان در مقالاتي با حوزه هاي تخصّصي متعدّد و متفاوت مي آيد گويي که آن استاد/ استادان محترم متخصّص جامع الاطراف ادب فارسي از فردوسي تا ادب معاصر است/ هستند!

حوزه شاهنامه پژوهي درخارج ازکشورچگونه است؟

همان گونه که مي دانيم فضل تقدّم و تقدّم فضلِ شاهنامه پژوهي به معناي علمي و اصطلاحي آن در دوران معاصر از آنِ محقّقان اروپايي است و در اين زمينه در دهه هاي پيشين کارهاي بسيار ارزشمند، مرجع و ماندگاري نيز تأليف شده است که از نمونه هاي نمايان آن مي توان به فرهنگ بسامدي فريتس ولفِ آلماني، کتاب حماسۀ ملّي ايرانِ تئودور نولدکه، کتاب کورت هاينريش هانزن (شاهنامۀ فردوسي، ساختار و قالب)، مقدّمۀ ژول مول بر تصحيح خويش و ... اشاره کرد. در حوزۀ واژه پژوهي و اسطوره شناسي شاهنامه نيز کتاب ها و مقالات عالمانه و دقيقي از سوي ايران شناساني نظير کريستن سن، دارمستتر، مارکوارت، دومزيل، ويکندر، هنينگ و ديگران نوشته شده که برخي از آنها هنوز هم از تحقيقات معتبر شاهنامه شناختي است امّا در يکي دو دهۀ اخير در خارج از کشور و به دست محقّقان غيرايراني آثار توجّه برانگيزي که قابل مقايسه با پژوهش هاي گذشتگان يا حدّاقل يادآور روش، دقّت و همّت آنها باشد پديد نيامده و برعکس گاهي کار به اظهار نظرهاي غيرعلمي نيز کشيده شده است.

در عوض برخي از دانشمندان ايرانيِ ساکن خارج از کشور با کوشش هاي علمي خويش هم بر رونق شاهنامه شناسي در بيرون از مرزهاي جغرافيايي ايران افزوده اند و هم به شايستگي مرجعيّت علميِ اين حوزۀ تخصّصي را در سطح بين المللي ويژۀ خود کرده اند. محقّقاني چون دکتر يارشاطر، دکتر جلال متيني، دکتر جلال خالقي مطلق، دکتر جليل دوستخواه و دکتر محمود اميدسالار. دربارۀ تحقيقات غيرايرانيان بايد به اين نقص علمي هم اشاره کرد که در بيشتر کتاب هايي که آنها دربارۀ نوع ادبي حماسه و موضوعات مرتبط با آن نوشته اند و برخي از اين آثار بسيار دقيق و سودمند است، به شاهنامۀ فردوسي توجّه سزاواري- و گاهي هيچ عنايتي- نداشته اند و تحليل و شواهد خويش را بر پايۀ متون حماسيِ ديگر نوشته اند حال آنکه در بسياري از موضوعاتِ مورد بحث، شاهنامه و ادب حماسي ايران منبع سرشاري براي ذکر نمونه و تحليل و نتيجه گيري است.

درحوزه متن شناسي شاهنامه چه تقسيم‌بندي

مي‌توان قائل شد تا از پژوهش‌هاي تکراري جلوگيري شود؟

نظر بنده اين است که با اتمام کار تصحيح و انتشار چاپ دکتر خالقي مطلق و دو همکار ايشان- خصوصاً پس از چاپ تصحيح بازنگري شدۀ ايشان که اشاره شد- موضوع تصحيح شاهنامه پايان يافته است بدين معني که ديگر پس از اين کوشش بزرگ و نستوهانه، نبايد شخص يا اشخاص ديگري ولو با در اختيار داشتن نسخه هايي غير از آنچه مورد استفاده و بررسي دکتر خالقي مطلق و همکارانشان بوده است، بار ديگر به تصحيح شاهنامه بپردازند زيرا نتيجۀ چنين کاري که البتّه نيازمند صرف زمان و هزينۀ بسيار نيز هست نهايتاً چند صد اختلاف اساسي يا جزئي با تصحيح دکتر خالقي مطلق خواهد بود و دانسته هم نيست که چند درصد از آن تفاوت هاي احتمالي نيز بر ضبطِ گزيدۀ چاپ دکتر خالقي برتري خواهد داشت. بر همين اساس به جاي دو چند باره کاريِ پر زحمت، وقت گير و هزينه بر لازم است محقّقان و منتقدان تصحيح نهايي دکتر خالقي مطلق و نسخه بدل‌هاي پرشمار اين کار را با دست نويس هاي ديگر و نيز تصحيحات معتبر شاهنامه به ويژه چاپ آقاي جيحوني دقيقاً و با بي طرفي مقايسه و نتيجۀ بررسي هاي خويش را در قالب مقاله يا سلسله مقالاتي منتشر کنند. در اين صورت و بعد از نقد باريک بينانۀ متن دکتر خالقي مطلق مي توان از مجموع اين پيشنهادها و انتقادهاي علمي بر پايۀ تصحيح دکتر خالقي مطلق، متنِ منقّح ديگري عرضه کرد که تقريباً مي تواند صورتِ نزديک به اصل و فعلاً نهاييِ شاهنامه به شمار آيد.

چه حوزه‌هاي محتوايي و شکلي از شاهنامه پژوهي پنهان مانده است؟

با وجود حدوداً شش هزار کتاب و مقاله و چند صد رساله و پايان نامه اي که دربارۀ فردوسي و شاهنامه نوشته و چاپ شده است، يا در بعضي از زمينه هاي مهمّ اين حوزه کارهاي درخشاني صورت نگرفته و يا اين که آثار پديد آمده بر اساس متن هاي غيرعلمي يا نسبتاً علمي شاهنامه بوده است و لازم است که دوباره اين گونه تحقيقات بر مبناي تصحيح تازۀ دکتر خالقي مطلق و با روشمندي و اسلوب علميِ دقيق تري صورت بگيرد. براي نمونه به رغم کوشش هاي ارزشمندي که دربارۀ تأليف فرهنگ شاهنامه انجام گرفته است هنوز جاي يک فرهنگ جامع و دقيقِ لغات و ترکيبات شاهنامه خالي است، يا در زمينۀ سبک شناسي شاهنامه ما هنوز اثر مستقل و مفصّلي نداريم و در زمينۀ برخي مقولاتِ مرتبطِ با سبک حماسۀ ملّي ايران مانند بررسي علم معاني در آن باز تقريباً هيچ پژوهش جداگانه اي منتشر نشده است. تحليل داستان‌ها و کسان شاهنامه از ديدگاه هاي گوناگون و بر اساس نظريّات مختلف ادبي- البتّه تا جايي که متن کهن و سنّتي شاهنامه برمي تابد- و بررسي ابعاد بسيار گستردۀ تأثير شاهنامه در وجوه متنوّع تاريخ، فرهنگ و ادب ايران هم از دربايستهاي شاهنامه شناسي است. تدوين دانشنامۀ فردوسي و شاهنامه و کتاب شناسي و مقاله شناسي تحليلي- انتقاديِ فردوسي نيز از کارهاي واجب و بسيار مهمّي است که گويا در حال انجام گرفتن است و بايد منتظر انتشار آنها بود.

ترجمه تا کجا در حيطه شاهنامه پژوهي مطرح است و جايگاه دارد؟

بي ترديد يکي از زمينه هاي مهمّ هر گونه پژوهش ادبي ترجمۀ آثار (کتاب ها و مقالات) علمي و ارزشمند از زبان هاي ديگر به زبان فارسي است و اين اصل دربارۀ شاهنامه پژوهي نيز صادق است امّا کارنامۀ فردوسي شناسي در اين زمينه چندان پر برگ و بار نيست و با نهايت افسوس بسياري از کتاب‌ها و مقالات مهمّ اين حوزه مخصوصاً به زبان هاي انگليسي، آلماني و فرانسه هنوز به فارسي ترجمه نشده و يا ترجمه هاي سستي از آنها عرضه شده است. براي تأييد اين مدّعا و نشان دادن تأخير طولاني در توجّه به آثار غير فارسي بايد گفت که کتاب معروف آنتوني پاتر دربارۀ رواياتِ مبتني بر بن مايۀ نبرد پدر و پسر در ادبيّات جهان پس از گذشت نزديک به صد سال از تأليف آن به فارسي ترجمه شد و يا کتاب سودمند دکتر شاپورشهبازي که با نام فردوسي در سال 1991 ميلادي به انگليسي منتشر شده بود در سال 1390 به فارسي ترجمه و چاپ شد. پيشنهاد موکّد نگارنده به محقّقان علاقه مند به شاهنامه پژوهي اين است که به شرط آشنايي کافي با يکي از زبان هاي انگليسي، آلماني، فرانسوي، روسي و ... و نيز اصول دقيق ترجمه، وقت خويش را صرف ترجمه و چاپ مقالات و کتاب هاي معتبر اين حوزه کنند که يقيناً فايدۀ علمي آن بسيار بسيار بيشتر از نگارش و انتشار مقاله هاي تکراري و انشاگونه است. براي آشنايي با نام و مشخصّات بعضي از اين گونه آثار مي توان به بخش مربوط در کتاب شناسي فردوسي و شاهنامه اثر شادروان استاد ايرج افشار مراجعه کرد.

پايان نامه ها ي دانشجويي را در اين حوزه چقدر موفق مي‌دانيد؟

مطابق با پژوهشي که نتيجۀ آن به صورت مقاله اي در مجموعه مقالات هزارمين سال سرايش شاهنامه (تهران، دانشگاه آزاد اسلامي واحد رودهن1390) منتشر شده از هنگام نگارش و دفاعِ نخستين رسالۀ مربوط به شاهنامه در تاريخ تحصيلات تکميلي دانشگاه هاي ايران- که در سال 1328 و در مقطع دکترايِ رشتۀ جغرافيا و برنامه ريزيِ شهريِ دانشگاه تهران بوده است- تا سال 1389 در دانشگاه‌هاي سراسري 314 رساله و پايان نامه دربارۀ فردوسي و شاهنامه نوشته و دفاع شده است. در طول اين ساليان طبعاً پايان نامه هاي علمي و برجسته اي نيز نوشته شده که بعضي از آنها بعدها در قالب کتاب منتشر گرديده و جزو کارهاي معتبر شاهنامه شناختي نيز در شمار است امّا در سال‌هاي اخير با گسترش کمّي تحصيلات تکميلي و افزوده شدن بر شمار دانشجويان کارشناسي ارشد و حتّي دکتراي ادبيّات فارسي در دانشگاه هاي کوچک و بزرگ، بالطبع رساله هاي سست، تکراري، غيرعلمي و توصيفي نيز دربارۀ شاهنامه و فردوسي تأليف و دفاع شده است که مايۀ دريغ و افسوس است. البـتّه بنده هميشه از داوري کلّي و قطعي پرهيز دارم و در اين بحث نبايد ضعف غالب پايان نامه هاي دانشجويي را به همۀ موارد تعميم داد زيرا در همين سال هاي مورد بحث رساله هاي دقيق و علمي- هرچند اندک شمار- به ويژه در دانشگاه فردوسي مشهد در حوزۀ شاهنامه پژوهي نوشته شده که از موضوع و روند کار برخي از آنها بنده به شخصه آگاه بوده ام و مي دانم که دانشجويان به واقع زحمت بسياري کشيده و کارهاي مطلوبي عرضه و به شايستگي دفاع کرده اند که ان شاء ا...اگر به هيئت کتاب منتشر شود حتماً جزو آثار سودمند شاهنامه شناختي خواهد بود.

پيش نيازهاي شاهنامه پژوهي را چه مي دانيد؟

شاهنامه يکي از آثار ادبيّات فارسي است از اين روي ترديدي نيست که آشنايي با دانش هاي ادبي و متون مهم و تأثيرگذار ادب فارسي از آغاز تا امروز از ضرورت هاي تحقيق در شاهنامه است. در اين بين بديهي است که مطالعه و بررسي دقيق آثار نظم و نثر پيش از شاهنامه و متون هم عصر و هم سبک با آن به اصطلاح واجب عيني است. در کنار اين، آگاهي از اشاراتِ حماسي و اساطيريِ متون اوستايي، پهلوي، مانوي، سغدي و به طور کلّي منابع ايران پيش از اسلام نيز از نيازهاي ورود به اين حوزه است. مراجعه به منابع تاريخيِ فارسي، عربي، ارمني و يوناني که بخشي از آنها دربارۀ سلسله هاي ايران پيش از اسلام است يا اشاراتي به نام ها و رويدادهاي داستاني ايران داشته اند در يافتن نکات نو در شاهنامه شناسي مفيد و موثّر است. مطالعه و بررسي کامل و دقيق منظومه هاي پهلواني، ديني و تاريخي پس از شاهنامه و همچنين طومارها و روايات نقّالي و نيز داستان هاي شفاهي- مردميِ مربوط به شاهنامه هم از دربايست هاي تحقيق در شاهنامه است که متأسفانه در ميان بسياري از محقّقان اين حوزه- حتّي بعضي از متخصّصان فن- مغفول مانده است. براي درک معناي برخي لغات و ترکيبات شاهنامه آشنايي با زبان هاي ايراني باستان و ميانه يا مراجعه به فرهنگها و منابع معتبر مربوط به اين زبان ها نيز لازم است. اشراف نسبي بر همۀ کتاب ها و مقالات منتشر شده در اين حوزه و صد البتّه مطالعۀ آنها نيز از ضروريّات کار تخصّصي دربارۀ فردوسي و شاهنامه است.

به نظر شما شاخص‌ترين پژوهش‌ها  در اين حوزه تا جايي که در خاطر داريد کدامند؟

در ميان کارهاي محقّقان غيرايراني مقدّمۀ ژول مول بر شاهنامۀ مصحّح خويش، کتاب حماسۀ ملّي ايرانِ نولدکه، آثار کريستن سن، فرهنگ شاهنامۀ ولف، کتاب هانزن- که در بالا هم از آن ياد شد- کتابهاي کوياجي و مقالات شيراني البتّه با توجّه به زمان نگارش و چاپ آنها از آثار نامدار و نمايان است. دربارۀ تحقيقات پژوهشگران ايراني نيز بايد عرض کنم که بنده در مقدّمۀ کتاب دفتر خسروان (تهران، سخن1390) بخش «کارنامۀ شاهنامه پژوهي» فهرست مهم ترين کتاب‌هاي چاپ شده در حوزۀ فردوسي شناسي را در حدود ديده ها و خوانده هاي مختصر خويش آورده ام که علاقه مندان مي توانند به آنجا مراجعه فرمايند. در اينجا فقط براي اطّلاع اجمالي خوانندگان گرامي به نام چند تن از شاهنامه پژوهان و فردوسي شناسان برجسته اشاره مي کنم که آثار آنها اعمّ از کتاب و مقاله جزو تحقيقات ماندگار اين حوزه است و خواندن آنها براي يکايک علاقه مندان رسمي و محقّقان فردوسي و شاهنامه کاملاً واجب و ضروري است. دانشمندان گرامي: شادروان استاد تقي زاده، مرحوم استاد مينوي، زنده ياد استاد محيط طباطبايي، مرحوم استاد ملک الشعرا بهار، روان شاد استاد ايرج افشار، مرحوم دکتر صفا، مرحوم دکتر رياحي، دکتر شاپورشهبازي، مرحوم دکتر مهرداد بهار، شادروان استاد شاهرخ مسکوب، مرحوم دکتر تفضّلي، دکتر خالقي مطلق، دکتر سرکاراتي، دکتر شفيعي کدکني، دکتر دوستخواه، دکتر اميدسالار، دکتر ابوالفضل خطيبي، دکتر متيني، دکتر ياحقّي، دکتر رستگار فسايي، استاد مهدي قريب، دکتر اسلامي ندوشن، دکتر کتايون مزداپور، دکتر سعيد حميديان،دکتر دبيرسياقي، استاد مهدي سيّدي، استاد بهمن حميدي، دکتر علي رواقي و دکتر اکبر نحوي.

نگاه‌هاي نوين در عرصه زبان‌شناسي چقدر در حوزه شاهنامه راه يافته است  با توجه به اين که به نظر مي‌رسد بيشتر نگاه‌ها در اين حوزه شاکله سنتي دارد. اگر هم اين ديدگاه درست نيست اصلاح بفرماييد.

شاهنامه متني است سنّتي بر همين اساس اصولاً بايد آن را از ديدگاه زبان شناسي تاريخي بررسي کرد. از مکاتب زبان شناسي جديد نيز به نظر بنده مي توان نظريّات دستوريِ متعدّد را با شواهدي از کاربردهاي شاهنامه همراه و تحليل کرد. اگر مراد شما از اين پرسش چگونگي انطباق و بررسي نظريّات تازۀ نقد ادبي با شاهنامه باشد عقيده بنده اين است که نبايد در اين باره به افراط گراييد و چنان که در برخي مقالات ديده مي شود کوشيد تا داستان هاي شاهنامه را بر پايۀ همۀ مکاتب، جريان ها و نظريّات ادبي معاصر تحليل کرد زيرا در صورت اصرار بيش از اندازه بر اين موضوع، به جاي تحليل کار به تحميل نظريّه يا نظريّات بر متن سنّتي حماسۀ ملّي ايران مي کشد.

کارنامه شاهنامه پژوهي را در مقايسه با حافظ پژوهي و مولوي پژوهي چگونه ارزيابي مي‌نماييد؟ 

کارنامۀ شاهنامه پژوهي نيز به سان تحقيقات دربارۀ آن دو بزرگ ديگر خوشبختانه پر برگ و بار است و در اين ميان – اگر طبق نظر مرحوم استاد فروغي ارکان چهارگانۀ زبان و ادب فارسي را فردوسي و سعدي و مولوي و حافظ بدانيم- کمّ و کيف مباحث سعدي شناختي در مقايسه با آن سه شاعر ديگر پايين تر است.

http://www.khorasannews.com/News.aspx?id=4255247&type=9&year=1391&month=2&day=25

گزيده هايي در باره شاهنامه

يژه‌نامه - ويژه نامه بزرگداشت حکيم ابوالقاسم فردوسي - مورخ دوشنبه 1391/02/25 شماره انتشار 18118

در سال 1379 خورشيدي چاپ معتبر ديگري از شاهنامه به کوشش مصطفي جيحوني عرضه شد. ايشان نيز سال هاي متوالي رنج قرائت نسخه هاي مختلف را به خود هموارکرد و در چاپي شايسته در 4 مجلد، شاهنامه را به طبع رساند.

کوشش هاي ديگري نيز به تازگي دراين باره صورت گرفته است که مهم ترين آن ها تصحيح دکتر عزيزا... جويني است که تا کنون 7 جلد از آن بر اساس نسخه فلورانس به همراه توضيح ابيات دشوار به حليه طبع آراسته شده است.

در سال1368 خورشيدي دکتر جلال خالقي مطلق، پس از بيست سال پژوهش در باب شاهنامه و فردوسي و انتشار مقالات گونا گون، به چاپ نخستين جلد تصحيح خود در خارج از کشور توفيق يافت. ويژگي چاپ خالقي مطلق، استفاده از نسخه مورخ به سال 614 موسوم به نسخه فلورانس و پيروي از يک روش دقيق تصحيح است که تا حد زيادي به آرمان تهيه نزديکترين متن به شاهنامه سروده فردوسي، جامه عمل مي پوشاند.

مورد ديگر، چاپ دکتر پرويز اتابکي است که بر اساس طبع ژول مول و در مجموعه انتشارات علمي و فرهنگي به سال 1378 منتشر شده است. همچنين بايد از چاپ شاهنامه نام برد که به کوشش خانم مهري بهفر در سال 1381 به صورت بديعي فراهم شده و ايشان در چاپ خود به توضيح تک تک ابيات بر اساس چاپ مسکو اقدام کرده و اختلاف متن مسکو را با چاپ خالقي و ترجمه عربي بنداري اصفهاني ارائه کرده است.

با انتشار نخستين مجلد از شاهنامه مصحح دکتر خالقي مطلق، محققان متعددي درباره آن اظهار نظر کردند. از ميان شاهنامه پژوهان هوادار اين چاپ، بايد از دکتر جليل دوستخواه نام برد. ايشان در حمايت از تصحيح دکتر خالقي تا آن جا پيش رفت که در نقدي که بر تجديد چاپ مسکو توسط دکتر حميديان نگاشته بود، چاپ منقح دکتر حميديان را به واسطه اشاره نکردن وي به شاهنامه خالقي، فاقد ارزش دانست.

تصحيح ديگر شاهنامه که تا کنون چندين مجلد از آن انتشار يافته است، از آن دکتر مير جلال الدين کزازي است. چاپ دکتر کزازي (که دلبستگي فراوان به ايران دارد و سره نويسي ايشان در محافل دانشگاهي زبانزد است) البته از نوع انتقادي نيست و مصحح، چنان که خود اشاره کرده با در نظر گرفتن چاپ‌هاي معتبر سابق، روايت خاص خود را با نقطه گذاري و شرح و توضيح دشواري هاي متن همراه کرده است.

اندکي پس از چاپ مول، يوهان فولرس آلماني دست به تهيه طبع جديدي براساس مقايسه متن چاپ هاي ماکان ومول زد و اختلافات آن ها را در حواشي چاپ خود ضبط کرد.

تازه ترين ويرايش شاهنامه از آن استاد فريدون جنيدي است که در سال 1389 و پس از 30 سال کوشش به چاپ رسيد و بنياد نيشابور آن را عرضه کرد .

در دهه 50 ميلادي موسسه خاور شناسي فرهنگستان علوم اتحاد شوروي عده اي از محققان زبان فارسي را به سرپرستي ي. ا. برتلس به تهيه متني انتقادي از شاهنامه گماشت. اين چاپ که بعد ها به چاپ مسکو شهرت يافت به سرعت جاي خود را در ميان محققان شاهنامه شناس باز کرد و مرجعي مطمئن براي استناد به متن شاهنامه شد.

http://www.khorasannews.com/News.aspx?id=4255246&type=9&year=1391&month=2&day=25

بلند اختر آسمان ادب

دکتر يحيي حدادي ابيانه گرچه يک پزشک متخصص است اما هم شاعر است و هم دوستدار فردوسي و اين شعر را به پاسداشت يادروزحکيم توس سروده است.

مرا هست شرم و مرا هست بيم

که گويم سخن در سراي حکيم

حکيم خردمند و داناي توس

نشسته خرد در رهش پاي بوس

بلند اختر آسمان ادب

که روشن شد از او جهان ادب

سخن شد عروس دل  آراي او

خرد جان گرفت از دل و راي او

ز انديشه اش شد زمين تابناک

ز بذرش سخن رست از بطن خاک

به شعر و ادب خوشه چينان او

بزرگان شعرند بي گفت وگو

به گفت دري کس چنو دُر نسُفت

سخن را به اين استواري نگفت

به داد و دهش داد، داد سخن

که يزدان شود چيره بر اهرمن

همه خوي مردانگي را ستود

که جز راستي در وجودش نبود

خداوند را بهترين بنده بود

در اين ره شکيبا و پوينده بود

مريد نبي و وصي بود سخت

به علم و عمل تا که بر بست رخت

زماني که مهر علي جرم بود

به حمد و ثناي علي لب گشود

به دين و به ملت وفادار بود

در اين راه همواره ستوار بود

نشد هيچ تسليم محمودشاه

برين گفته تاريخ باشد گواه

جهان سخن چون که وي را شناخت

سخن هاي نغز هومر رنگ باخت

ز مشرق چنان سرزد آن تابناک

که افتاد هومر شمن سان به خاک

حماسه سرايي چنين پاک و راد

به دنيا نيامد ز مادر نزاد

به شهنامه گر برد سي سال رنج

به نوع بشر ارمغان داد گنج

کنون خواستارم ز درگاه او

منم گرچه چون مور در راه او

که «يحيي» شود راوي دفترش

طراوت بگيرد زشعر ترش

«به ماه سپندارمذ روزارد»

به يادش شکوفد به گلزار ورد

بسي «يادروزش» بود ارجمند

مبيناد هرگز زگردون گزند

http://www.khorasannews.com/News.aspx?id=4255248&type=9&year=1391&month=2&day=25

دمي با نغز سروده هاي حکيم توس

- ويژه نامه بزرگداشت حکيم ابوالقاسم فردوسي - مورخ دوشنبه 1391/02/25 شماره انتشار 18118

مهدي سيدي - فرهنگسراي فردوسي

شاهنامه گرانقدر فردوسي را از زواياي گوناگوني مي توان مورد توجّه و استفاده قرار داد، يکي از اين زوايا گوش سپاري به سخنان حکيمانه خود فردوسي در آغاز و پايان يا لابه لاي بعضي داستان هاي شاهنامه است، که عموماً هشدار به مخاطبان براي شناخت درست جهان هستي است. در پي ابياتي از اين نوع را که برگرفته از دو دفتر اول و دوم شاهنامه تصحيح عالمانه استاد دکتر خالقي مطلق است پيشکش علاقه مندان به حکيم توس و کتاب بي همتاي وي مي کنيم:

دفتر يکم داستان‌هاي گيومرث تا کيقباد

جهان سربه سر چون فسانه  است و بس

نماند بَد و نيک برهيچ کس

(گيومرث، بيت 70)

نپيوست خواهد جهان با تو مهر

نه نيز آشکارا نمايَدْت مهر

(هوشنگ، بيت 24)

جهانا مَپَروَر چو خواهي درود

چو مي بِدرَوي پروريدن چه سود ؟!

(طهمورث، بيت 47)

چه گفت آن سخنگوي آزادمرد:

که آزاد را کاهلي بنده کرد

(جمشيد، بيت 29)

چه گفت آن سخنگوي با ترس و هوش

که خسرو شدي بندگي را بکوش

به يزدان هر آنکس که شد ناسپاس

به دِلْش اَندر آيد زهر سو هراس

(جمشيد، ابيات 3ـ72)

به خون پدر گشت همداستان

ز دانا شنيدستم اين داستان:


http://www.khorasannews.com/News.aspx?id=4255251&type=9&year=1391&month=2&day=25
ادامه نوشته

انتشار کتاب تاریخ مطبوعات گیلان

تاریخ مطبوعات گیلان منتشر شد.


کتاب ' تاریخ مطبوعات گیلان' از سری کتاب های دانشنامه فرهنگ و تمدن استان از سوی حوزه هنری گیلان منتشر شد .
    
مسوول واحد آموزش و پژوهش حوزه هنری گیلان گفت : کتاب یادشده جلد چهل و ششم از سری دانشنامه فرهنگ و تمدن گیلان ،به کوشش رضا نوزاد و از سوی واحد آموزش و پژوهش حوزه هنری گیلان منتشر شده است .

مهدیه دلشاد در گفت و گو با خبرنگار ایرنا افزود : کتاب 'تاریخ مطبوعات گیلان' ، تاریخی از 71 سال چاپ مطبوعات در استان است ؛ و در کنار معرفی نشریات شرحی کوتاه از زندگی روزنامه نگاران گیلان را نیز ارائه می دهد .

وی اظهار کرد : بیش از 180نشریه ، از زمان انتشار نخستین نشریه تا وقوع انقلاب اسلامی در گیلان به چاپ رسیده که بعضی از آنها عمری بیش از یک شماره نداشتند و برخی نیز حدود سی سال به فعالیت مطبوعاتی ادامه دادند .

وی تصریح کرد : گوناگونی عناوین و دیدگاه های نشریات موجود در گیلان در اندک زمانی پس از عصر مشروطه ، نشان از گسترش سریع تجدد در میان گیلانیان دارد و امری است که منجر به تحولات مهمی در رونق فرهنگ این دیار شد .

رضا نوزاد متولد 1337 در رشت ، از دهه هفتاد به نقد و پژوهش روی آورد و مقالات و نقدهایی از او در باره تاریخ و فرهنگ گیلان در نشریاتی چون کادح ، گیله وا و گیلان ما به چاپ رسیده و نخستین کتاب او با عنوان گیلان در تاریخ اتفاقیه ،که به اخبار گیلان در نخستین نشریات ایران می پردازد ،سال 89 توسط نشر ایلیا منتشر شده است .



www.guilannews.com

انتشار دوره کامل نشریه 'فروغ' به صورت کتاب در گیلان

دوره کامل نشریه 'فروغ' به صورت کتاب در گیلان منتشر شد.


معاون فرهنگی حوزه هنری گیلان از انتشار دوره کامل نشریه فروغ در قالب کتاب خبر داد .
    
محمد پرحلم افزود: مطبوعات همواره یکی از اصلی ترین منابع و مراجع شناخت تاریخ تحولات هر سرزمین بوده و بدون دسترسی و مراجعه به آن ها نمی توان به تصویر روشنی از تاریخ یک دوره دست یافت .

وی اظهار کرد :متاسفانه، آرشیو منابع تاریخ ، فرهنگ و هنر به سختی در دسترس قرار می گیرند و این آثار در برخی کتابخانه ها و یا آرشیو معدودی از محققان یافت می شود.

وی تصریح کرد: مجله 'فروغ 'به پرداخت مباحثی در باره زبان گیلکی و همچنین شرح زندگی میرزا حسین خان کسمایی می پردازد که تا کنون بهترین و مفصل ترین نوشته در باره ایشان در عصر مشروطه و نهضت جنگل است.

پرحلم یادآور شد: دشوار یابی آثار پیشین ، بسیاری از پژوهشگران ، نویسندگان و حتی خوانندگان علاقه مند را با سختی های بسیاری روبرو می کند ؛از این رو برآن شدیم برای مجموعه ای پیراسته از منابع فرهنگی گیلان زمین ، برخی از نخستین های نمونه های نشر تاریخ و فرهنگ هنر این سرزمین را به چاپ برسانیم .

وی عنوان کرد : حوزه هنری گیلان درصدد است ،در راستای یکی از اهداف خود که مرجع سازی به منظور مستند سازی فرهنگ و هنر این سرزمین است ، برخی از مهمترین نشریات فرهنگی و تاریخی گیلان را دوباره به چاپ برساند.

وی ،از علاقه مندان خواست ،برای تهیه این اثر از طریق وب سایت حوزه هنری گیلان به نشانی www. artguilan.ir بخش فروش اینترنتی مراجعه کنند.


www.guilannews.com

نامه‌های مردم گیلان به «الکساندر خودزکو» کتاب می‌شود

کتاب «نامه‌های مردم گیلان به الکساندر خودزکو» مجموعه‌ای از اسناد، احکام و نامه‌هایی است که در دوره قاجاریه از سوی تجار استان گیلان به کنسول روسیه نگاشته شدند. این اثر به زودی از سوی انتشارات «فرهنگ ایلیا»ی رشت منتشر می‌شود.-




کتاب «نامه‌های مردم گیلان به الکساندر خودزکو» مجموعه‌ای از اسناد، احکام و نامه‌هایی است که در دوره قاجاریه از سوی تجار استان گیلان به کنسول روسیه نگاشته شدند. این اثر به زودی از سوی انتشارات «فرهنگ ایلیا»ی رشت منتشر می‌شود.-
علی امیری، یکی از گردآورندگان این کتاب، در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، اظهار کرد: این کتاب با ارایه حدود 300 نامه و سند تاریخی به «الکساندر خودزکو» کنسول روسیه تزار در رشت، با همکاری فریدون نوزاد گردآوری شده است.

وی افزود: در میان این نامه‌ها می‌توان سند برخی احکام دولتی را مشاهده کرد که تعدادی از آن‌ها به دوره صفویه برمی‌گردد و حتی در لابه‌لای این مجموعه فرمان‌های شاه عباس اول، شاه سلیمان و شاه صفی نیز دیده می‌شود.

امیری با بیان این‌که حدود 300 سند‌ در این کتاب گردآوری شده‌اند، یادآور شد: لوح فشرده این نامه‌ها توسط محمد باقری، یکی از پژوهشگران فعال گیلانی، در سفری به فرانسه به ایران آورده شد.

وی اظهار کرد: اغلب نامه‌ها به سبک ساد‌ه‌ای نگاشته شده و تعدادی از نامه‌ها نیز برای وزیرمختار روسیه تزار «گراف سیمونیچ» ارسال شده‌اند.

امیری درباره موضوعات برخی از این نامه‌ها، یادآور شد: موضوعاتی مانند داد و ستد ابریشم، نامه‌های خصوصی، شرح مختصری از وقایع و رخدادهای آن دوره در گیلان در این نامه‌ها گنجانده شده‌اند.

به گفته وی، کیفیت تصویر این اسناد و نامه‌ها ضعیف بود و این موضوع کار بازخوانی آن را بسیار سخت کرد. همچنین اغلب نامه‌ها دارای غلط‌های نگارشی بودند که نشان می‌دهد کاتبان اغلب از افراد عادی بودند.

امیری یادآور شد: این کتاب اکنون در مراحل پایان فنی است و پیش‌بینی می‌شود تا یک ماه آینده به سفارش حوزه هنری گیلان توسط نشر فرهنگ ایلیا منتشر شود.


www.guilannews.com

انتشار کتاب گیلان و خیزش جنگل تاریخ دوران احمد شاه قاجار

کتاب گیلان و خیزش جنگل تاریخ دوران احمد شاه قاجار منتشر شد.


به مناسبت نود و یکمین سال شهادت میرزا کوچک خان جنگلی روحانی مبارز، کتاب تاریخ گیلان و خیزش جنگل از سوی حوزه‌ی هنری گیلان منتشر شد.

 محمد پرحلم، معاون فرهنگی و هنری حوزه‌ی هنری گیلان گفت: به مناسبت نود و یکمین سالروز شهادت میرزا کوچک خان جنگلی، روحانی مبارز که همزمان در سه جبهه‌ی روس، انگلیس و استبداد داخلی مبارزه می‌کرد. حوزه‌ی هنری کتاب «گیلان و خیزش جنگل» که یکی از مهمترین کتاب‌های پژوهش محور با اتکا بر اسناد تاریخی و تازه بدست آمده است را منتشر کرد.

وی افزود: افشین پرتو نویسنده‌ی این کتاب کوشیده است با ارائه‌ی اسناد جدید که در ایران و برخی از کشورهای همسایه بدست آمده است به شکل قابل تاملی به روشنگری درباره‌ی این واقعه بپردازد.

پرحلم ادامه داد: منابعی که تاکنون به بررسی نهضت جنگل پرداخته‌اند خالی از ضد و نقیض‌های معمول نبوده و نیست و همین امر رویکرد مجدد به این نهضت حماسی و واکاوی آن را کاملاً ضروری می‌کند.

وی عنوان کرد: در این کتاب به شخصیت میرزا کوچک و زندگینامه‌ی سیاسی ایشان، مرام نامه‌ی نهضت جنگل و موقعیت ایران در آغاز نهضت، ساختارهای ملی نهضت، پیامد نهضت مشروطیت ایران در تشکیل نهضت جنگل، منابع مالی نهضت جنگل، موافقان و مخالفان نهضت جنگل و ... از مباحثی است که به آنها پرداخته است.

معاون فرهنگی-هنری حوزه‌ی هنری گیلان اذعان داشت: نویسنده‌ی این کتاب کوشیده است نگاهی متفاوت و مبتنی بر اسناد موثق و نو درباره‌ی این جنبش آزادی خواهانه داشته باشد و تا حد توان ضد و نقیض‌ها و شبه‌های تاریخی این رویداد را روشن سازد. این کتاب علاوه بر نگاه موشکافانه به نهضت جنگل به تاریخ گیلان در دوره‌ی احمد شاه قاجار نیز نگاهی متفاوت دارد.

بهای این کتاب 14 هزار تومان است که با شمارگان 1000 نسخه در دسترس عموم قرار گرفته است. علاقمندان می‌توانند جهت تهیه‌ی این اثر از طریق وبسایت حوزه‌ی هنری گیلان به نشانی www.artguilan.ir  بخش فروش اینترنتی و یا به خانه‌ی کتاب حوزه‌ی هنری گیلان به نشانی: رشت- میدان دفاع مقدس- ابتدای خیابان حافظ- نبش کوچه‌ی قلمستان 2 مراجعه و یا با شماره تلفن 2265524 تماس حاصل کنند

www.guilannews.com

ادبیات / نثرفارسی / تاریخ بیهقی 2 / ابوالفضل بیهقی

ادامه نوشته

شعر امروز / طفل یتیم - اعتصامی - كودكی كوزه ای شكست و گریست / پروین اعتصامی

ادامه نوشته

شعر كهن / منطق الطیر - عطار نیشابوری - عطار - مجمعی كردند مرغان جهان / عطار نیشابوری

شعر كهن / منطق الطیر - عطار نیشابوری - عطار - مجمعی كردند مرغان جهان / عطار نیشابوری


مجمعی كردند مرغان جهان
آن چه بودند آشكارا و نهان

جمله گفتند: «این زمان در روزگار
نیست خالی هیچ شهر از شهریار

یكدیگر را شاید ار یاری كنیم
پادشاهی را طلب كاری كنیم»

پس همه با جایگاهی می آمدند
سر به سر جویای شاهی آمدند

هد هد آشفته دل پر انتظار
در میان جمع آمد بی قرار

گفت: «ای مرغان منم بی هیچ ریب
هم برید1 حضرت2 و هم پیك غیب

پادشاه خویش را دانسته ام
چون روم تنها چو نتوانسته ام

لیك با من گر شما همره شوید
محرم آن شاه و آن درگه شوید

هست ما را پادشاهی بی خلاف
در پس كوهی كه هست آن كوه قاف3

نام او سیمرغ4 سلطان طیور
او به ما نزدیك و ما زو دور دور

در حریم5 عزت است آرام او
نیست حد هر زبانی نام او

صد هزاران پرده دارد بیشتر
هم ز نور و هم ز ظلمت پیش تر

هیچ دانایی كمال او ندید
هیچ بینایی جمال او ندید

بس كه خشكی بس كه دریا بر ره است
تا نپنداری كه راهی كوته است

شیرمردی باید این ره را شگرف
ز آنكه ره دور است و دریا ژرف ژرف،

جمله ی مرغان شدند آن جایگاه
بی قراری از عزت آن پادشاه

شوق او در جان ایشان كار كرد
هر یكی بی صبری بسیار كرد

عزم ره كردند و در پیش آمدند
عاشق او، دشمن خویش آمدند

لیك چون بس ره دراز و دور بود
هر كسی از رفتنش رنجور بود

گرچه ره را بود هر یك كارساز
هر یكی عذری دگر گفتند باز

جمله ی مرغان چو بشنیدند حال
سر به سر كردند از هدهد سؤال

كه:«ای سبق برده6 زما در رهبری
ختم كرده بهتری و مهتری

ما همه مشتی ضعیف و ناتوان
بی پر و بال و نه تن نه توان

كی رسیم آخر به سیمرغ رفیع
گر رسد از ما كسی باشد بدیع»

هدهد آن گه گفت: «ای بی حاصلان
عشق كی نیكو بود از بد دلان

ای گدایان چند از این بی حاصلی
راست ناید عاشقی و بد دلی

تو بدان كان گه كه سیمرغ از نقاب
آشكارا كرد رخ چون آفتاب

سایه ی خود كرد بر عالم نثار
گشت چندین مرغ هر دم آشكار

صورت مرغان عالم سر به سر
سایه ی اوست این بدان ای بی خبر

دیده ی سیمرغ بین، گر نیستت
دل چو آیینه منور نیستت

چون همه مرغان شنودند این سخن
نیك پی بردند اسرار كهن

جمله با سیمرغ نسبت یافتند
لاجرم در سیر رغبت یافتند

زین سخن یكسر به ره باز آمدند
جمله هم درد و هم آواز آمدند

زو بپرسیدند: «ای استاد كار
چون دهیم آخر در این ره دادكار؟

زان كه نبود در چنین علمی مقام
از ضعیفان این روش هرگز تمام»

هدهد رهبر چنین گفت آن زمان
كه: «آن كه عاشق شد نیندیشد ز جان

چون دل تو دشمن جان آمده ست
جان برافشان ره به پایان آمده ست

عشق را با كفر و با ایمان چه كار
عاشقان را لحظه ای با جان چه كار

عاشق آتش بر همه خرمن زند
اره بر فرقش نهند او تن زند7

درد و خون دل بباید عشق را
قصه ای مشكل باید عشق را»

چون شنودند این سخن مرغان همه
آن زمان گفتند ترك جان همه

برد سیمرغ از دل ایشان قرار
عشق در جانان یكی شد صد هزار

عزم ره كردند عزمی بس درست
ره سپردن را باستادند چست

جمله گفتند: «این زمان مارا به نقد8
پیشوایی باید اندر حل عقد9

قرعه افكندند بس لایق فتاد
قرعه شان بر هدهد عاشق فتاد

جمله او را رهبر خود ساختند
گر همی فرمود سر می باختند

هدهد هادی چو آمد پهلوان
تاج بر فرقش نهادند آن زمان

صد هزاران مرغ در راه آمدند
سایه دان ماهی و ماه آمدند

چون پدید آمد سر وادی ز راه
النفیر10 از آن نفیر بر شد به ماه

هیبتی زان راه بر جان اوفتاد
آتشی در جان ایشان اوفتاد

جمله ی مرغان ز هول و بیم راه
بال و پر پُرخون برآوردند آه

راه می دیدند پایان ناپدید
درد می دیدند درمان ناپدید

و آن همه مرغان همه آن جایگاه
سر نهادند از سر حسرت به راه

سال ها رفتند در شیب و فراز
صرف شد در راهشان عمری دراز

آخر الامر از میان آن سپاه
كم كسی ره برد تا آن پیشگاه

باز بعضی بر سر كوه بلند
تشنه جان دادند در گرم11 و گزند

باز بعضی در بیابان را زتف آفتاب
گشت پرها سوخته دل ها كباب

باز بعضی در بیابان خشك لب
تشنه در گرما بمردند از تعب12

باز بعضی ز آرزوی دانه ای
خویش را كشتند چون دیوانه ای

باز بعضی سخت رنجور آمدند
باز پس ماندند و مهجور آمدند

باز بعضی از عجایب های13 راه
باز استادند هم بر جایگاه

باز بعضی در تماشای طرب
تن فرو دادند فارغ از طلب

عاقبت از صد هزاران تا یكی
بیش نرسیدند آن جا ز اندكی

عالمی بر مرغ می بردند راه
بیش نرسیدند سی آن جایگاه

سی تن بی بال و پر، رنجور و مست14
دل شكسته جان شده، تن نادرست

حضرتی دیدند بی وصف و صفت
برتر از ادراك عقل و معرفت

رقعه یی15 بنهاد پیش آن همه
گفت: «برخوانید تا پایان همه»

چون نگه كردند آن سی مرغ زار
در خط آن رقعه ی پر اعتبار16

هر چه ایشان كرده بودند آن همه
بود كرده نقش تا پایان همه

كرده و ناكرده ی دیرینه شان
پاك گشت و محو گشت از سینه شان

چون نگه كردند آن سی مرغ زود
بی شك آن سیمرغ آن سی مرغ بود

خویش را دیدند سی مرغ تمام
بود خود سیمرغ سی مرغ تمام

چون به سوی سیمرغ كردندی نگاه
بود این سیمرغ این كاین جایگاه

ور به سوی خویش كردندی نظر
بود این سیمرغ ایشان آن دگر

ور نظر در هر دو كردندی به هم
هر دو یك سیمرغ بودی بیش و كم

بود این یك و آن یك بود این
در همه عالم كسی نشنود این

آن همه غرق تحیر ماندند
بی تفكر و ز تفكر ماندند17

چون ندانستند هیچ از هیچ حال
بی زفان كردند از حضرت سؤال

كشف این سر قوی درخواستنند
حال مایی و تویی درخواستند

بی زفان آمد از آن حضرت خطاب
كاینه است این حضرت چون آفتاب

هر كه آید خویشتن بیند در او
جان و تن هم جان و تن بیند در او

محو او گشتند آخر بر دوام
سایه در خورسید گم شد و السلام

لاجرم این جا سخن كوتاه شد
رهرو و رهبر نماند و راه شد



پانوشت:
1- برید: قاصد، نامه بر، پیك
2- حضرت: درگاه، پیشگاه، در این جا درگاه حق تعالی.
3- قاف: نام كوهی افسانه ای، قدما خیال می كردند كه تمام خشكی های زمین به كوهی عظیم منتهی می شود كه آن را قاف می نامیدند و تصور می كردند كه این كوه گرداگرد خشكی كشیده شده است. قاف در اصطلاح عرفا، عالم كبریا و بی نیازی است
4- سیمرغ: عنقا، نام مرغی افسانه ای است
5- حریم: آن چه از پیرامون خانه و عمارت كه بدان متعلق باشد مكانی كه حمایت و دفاع از آن واجب باشد.، مكان امن .
6- سبق: پیش بردن است در تاختن و تیر انداختن. سبق بردن: پیشی گرفتن در مسابقه.
7- تن زدن: خاموش شدن، سكوت كردن.
8- به نقد: فعلاً، حالا
9- حل و عقد: گشادن و بستن، انجام دادن امور.
10- نفیر: فریاد، ناله
11- گرم: غم و اندوه، زحمت سخت، گرفتگی دل، دلگیری.
12- تعب: خستگی، سختی، مشقت.
13- عجایب ها: جمع عجیبه، قدما گاهی جمع های مكسر را با علامت های جمع فارسی دوباره جمع می بسته اند.
14- مُست" گله و شكایت، غم . اندوه.
15- رقعه: كاغذی كه روی آن نویسند، مكتوب.
16- اعتبار: پند گرفتن، عبرت گرفتن، ارزش.
17- ماندن: خسته شدن، باز ماندن، عاجز شدن.




http://www.persian-language.org/literature-poem-fulltext-228.html






شعر نو / مثل شبی دراز / منوچهر آتشی

ادبیات / شعر / مثل شبی دراز / منوچهر آتشی
شعر نو / مثل شبی دراز / منوچهر آتشی

مثل شبی دراز

با هر چه روزگار به من داد
با هر چه روزگار گرفت از من
مثل شبی دراز
در شط پاك زمزمه خویش می روم
با من ستاره ها
نجواگران زمزمه ای عاشقانه اند
و مثل ماهیان طلایی شهاب ها
در بركههای ساكت چشمم
سرگرم پرفشانی تا هر كرانه اند
همراه با تپیدن قلبم پرنده ها
از بوته های شب زده پرواز می كنند
گل اسب های وحشی گندمزار
از مرگ عارفانه یك هدهد غریب
با آه دردناكی لب باز می كنند
با هر چه روزگار به من داد هیچ و هیچ
با هر چه روزگار گرفت از من
با كولبار یك شب بی یاد و خاطره
با كولبار یك شب پر سنگ اختران
تنها میان جاده نمناك می روم
مثل شبی دراز
مثل شبی كه گمشده در او چراغ صبح
تا ساحل اذان خروسان
تا بوی میش ها

تا سنگلاخ مشرق بی باك می روم


http://www.persian-language.org/literature-poem-fulltext-217.html

درباره نویسنده زندگینامه‌ی خودنوشت منوچهر آتشی دوم مهرماه 1310 در روستای به نام "دهرود" دشتستان جنوب

زندگینامه‌ی خودنوشت منوچهر آتشی
دوم مهرماه 1310 در روستای به نام "دهرود" دشتستان جنوب متولد شدم, خانواده ما جزء عشایر زنگنه كرمانشاه بودند كه در حدود 4 نسل پیش به جنوب مهاجرت كرده بودند.
نام خانوادگی من به دلیل اینكه نام جد من "آتش‌‏خان زنگنه" بود"آتشی" شد، پدرم فردی باسوادی بود و به دلیل علاقه‌‏ای كه سرگرد اسفندیاری كه در جنوب به رضاخان كوچك مشهور بود, پدرم را به بوشهر انتقال داد و پدرم كارمند اداره ثبت و احوال بوشهر شد.

در سال 1318 به مكتب خانه رفتم در همان سال‌‏ها قرآن و گلستان سعدی را یاد گرفتم ولی به دلیل شورشی كه در آن شهر شد سال دوم را تمام نكرده بودم از كنگان به بوشهر رفتم و در مدرسه فردوسی بوشهر ثبت نام كردم و تا كلاس چهارم در این مدرسه بودم و در تمام این دوران شاگرد اول بودم و كلاس پنجم را به دلیل تغییر محل سكونت در مدرسه گلستان ثبت نام كردم.

كلاس ششم را با موفقیت در دبستان گلستان به پایان رساندم, در این سال‌‏ها بود كه هوایی شدم و دلم برای روستا تنگ شد و با مخالفت‌‏هایی كه وجود داشت دست مادر دو برادر و خواهرم را گرفتم به روستا بازگشتیم و در چاهكوه بود كه با عشق آشنا شدم و اولین شعرهایم نیز مربوط به همین دوران است.

البته مساله علاقمندی من به شعر و شاعری به دوران كودكی‌‏ام باز می‌‏گردد خیلی كوچك بودم كه به شعر علاقه‌‏مند شدم، اما اولین تجربه عشقی در چاهكوه اتفاق افتاد او نیز توجهی پاك و ساده دلانه به من داشت, آن دختر خیلی روی من تاثیر گذاشت و در واقع او بود كه مرا شاعر كرد.

شاعر مجموعه"آواز خاك" در ادامه با بیان این نكته كه در آن سال‌‏ها ترانه‌‏های زیادی سرودم و به دلیل نرسیدن ما به هم و ازدواج آن دختر با مرد دیگر و سرطانی كه بعدها به آن دچار شد رد پایی این عشق در تمام اشعار من به چشم می‌‏خورد.

پس از آن به بوشهر بازگشتم و دوره متوسطه را در دبیرستان سعادت به پایان رساندم, در آن سال‌‏ها بود كه اشعارم را روزنامه‌‏های دیواری كه در این مدرسه درست كرده بودیم منتشر می‌‏كردم و حتی در این سال‌‏ها در چند تئاتر نیز نقش‌‏هایی ایفاء كردم.

او در ادامه با بیان این نكته كه پس از اتمام دوره دبیرستان به دانشرای عالی راه پیدا كرده است و به عنوان معلم مشغول به تدریس شده, گفت: در همین سال‌‏ها اولین شعرهایم را در مجله فردوسی منتشر كردم و این شعرها محصول سرگشتگی در كوه‌‏ها و دره‌‏هاست كه به صورت ملموس در اشعار من بیان شده‌‏اند.

آشنایی با حزب توده تاثیرات بسیار زیادی بر آثار من گذاشت و شعرهای زیادی برای این حزب با نام‌‏های مستعار در روزنامه‌‏های آن روزها منتشر كردم و حتی در 29 مرداد پس از كودتا در ایجاد انگیزه به كارگران برای شورش نقش بسزایی داشتم, ولی با مسائلی كه برای حزب به‌‏وجود آمد,؛ از این حزب فاصله گرفتم و فعالیت جدی سیاسی من به نوعی پایان یافت.

من تاكنون دوبار ازدواج كرده‌‏ام كه هر دو بار كه بی‌‏ثمر بوده است, همسر اولم با این كه دو فرزند از او داشتم (البته پسرم مانلی به دلیل بیماری كه داشت فوت كرد) به دلیل اینكه من حاضر نشدم با او به آمریكا بروم از من جدا شد و دخترم شقایق نیز در حال حاضر در آلمان وكیل است. در سال 1361 ازدواج دیگری داشتم كه آنهم به انجام نرسید و یك دختر نیز از این ازدواج دارم.

فعالیت‌‏ام را با آموزش و پرورش آغاز كردم البته شغل‌‏های متعددی را تجربه كردم, مدتی با صدا و سیما همكاری داشتم, مسئول شعر مجله تماشا بودم, مشاور ادبی نشریات و انتشارات مختلف بوده‌‏ام و در حال حاضر نیز در نشریه كارنامه مشغول هستم.

من با این سن ام هیچ كتابی نیست كه در حوزه فعالیت‌‏ام ناخوانده مانده باشد, اگر كسانی كه به شعر علاقه‌‏مند هستند و حس می‌‏كنند قریحه شعری دارند به سراغ شعر بروند و گرنه به دنبال شعر رفتن كاری عبث و بیهوده است.

http://www.persian-language.org/literature-poem-fulltext-217.html